امید عامل اصلی حرکت سالک
2أعوذُبِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم
وصلَّى اللَه عَلَى سیدنا و نبینا أبىالقاسم مُحَمّدٍ
وعلى آله الطّیبین الطّاهرین و اللعنة عَلَى أعدائِهِم أجمَعینَ
«أَى رَبِّ جَلِّلنِى بِسَترِک وَ أعفُ عَن تَوبِیخِى بِکرَمِ وَجهِک؛ ای پروردگار من مرا به پوشش خود در حفظ و پوشش قرار بده و از توبیخ من و عقاب من به کرامت وجه خودت درگذر.»
براساس مطالبی که خدمت رفقا عرض شد که هَبنِى بِفَضلِک وَ تَصَدَّق عَلَىَّ بِعَفوِک، این هم به دنبالش است؛ یعنی حال که خدایا ما صفر هستیم و آنچه که از نعمت و برکات از ما صدور پیدا میکند و خیرات از جانب توست و تو اصل و ریشه و منبع برای همه خیرات و برکات هستی، حال که چنین است با آن اسماء جمالیه خودت با ما برخورد کن و با اسماء جلالیه که عبارت است از قهاریت و جباریت و قاسمیت و مبعدیت از رحمت و قرب، با این اسماء با من برخورد نکن. با اسم رئوف، رحیم، رحمان، عطوف با اینها با من برخورد کن و دست مرا با اسماء جمالیه خودت بگیر.
البته در اینجا بحثی راجع به کیفیت افتراق اسم جمال و جلال هست که این بحث جدایی دارد و جایش اینجا دیگر نیست. آنچه که در اینجا هست این است که وقتیکه یک بنده میخواهد به طرف خدا برود این حرکتش به سمت خدا باید براساس امید باشد، این مسئله مسئله مهمی است.
بهطورکلی در هرجایی این قضیه امید باید حاکم باشد. یک کاسب وقتیکه از صبح از منزل خودش بیرون میآید میخواهد سرکار برود با امید به سر کار میرود، اگر ناامید باشد مگر مجبور است درب منزل را باز کند و خارج شود؛ مثلًا بداند که رفتن امروز بر سر کار و در دفتر و شرکت و حجره و اینها را بخواهد باز بکند تا عصر خبری نیست و هیچ منفعتی عائدش نمیشود برای چه برود؟ مگر اینکه بگوییم حوصلهاش در خانه سر میرود و میخواهد یکجوری بزند بیرون، حالا چه برود در دفترش را باز کند یا بزند به صحرا و کوه، دیگر این یک مسئله دیگری است. ولی وقتیکه بخواهد برود حجره، بخواهد برود به سمت آن بازار، آن مکتب، دفتر محل اشتغال با امید حرکت میکند و سرمایه او برای این حرکت و رنجی که میکشد امید است، امید نباشد در خانه میماند در هم میبندد. یا اینکه میرود یک جا دیگر گردش کند. آن دانشجویی که میخواهد برود و در محل درس درسش را بخواند و مطلب یاد بگیرد و به آن محوطه و محل درس پا میگذارد با امید این مسئله را انجام میدهد.

