جایگاه خداوند در عالم وجود و موقعیت انسان در مقابل او
5تو هزار تا کلام صحیح از امام، از معصوم، مستند، با سند صحیح، موثق، همه را اینجا ول میکنی و یک دانه را، که آن هم اهل تسنن نقل کردهاند، آن هم در یک کتابی که خودشان قبول ندارند، همان را میکشی بیرون و میگویی بیایید نگاه کنید در کتاب یک همچنین چیزی هم هست. خب این معلوم است که طرف مریض است، مرض است، بیماری است، این به دنبال حق نمیخواهد برود، ولی همان موقع ته دلش میگوید این درست است. یعنی اگر به خود برگردد، اگر یک جا بگیرد بنشیند و چراغ را هم خاموش بکند و کسی هم نباشد، سر در گریبان ببرد و فکر کند، میگوید نه مطلب همین است و مسأله این است.
اینکه میگویند تفکر ساعة خیر من عبادة سبعین سنة1 اینجاست که انسان برود یک گوشه بنشیند و چراغ را هم خاموش کند، به کسی هم نگوید بیاید تو که این شد و آن شد و خبر بدهد و بگوید آقا امروز اینطور شد، آقا هنوز درست نشده، آقا فلان جای دنیا زلزله شد، به جهنم که زلزله شد، آقا فلان جا صاعقه شد و فلان جا توافق شد و فلان جا توافق نشد و سرمان را با همین چیزها گرم میکنیم.
شیطان برای اینکه انسان را از خدا باز بدارد، خوب راههایی را بلد است طی کند، آنچنان راههایی را که آدم نمیفهمد از کجا خورد. یک ماه رمضانش میگذرد ای ددم وای، همهاش به این حرفها گذشت، آن ماه رمضانی که باید با خلوت دل بگذرد، آن ماه رمضانی که باید با تخلیه سرّ و ذهن از غیر خدا بگذرد، آن ماه رمضانی که باید با خلوت کردن محب با حبیب و محبوب بگذرد، آن ماه رمضانی که خدا برای آدم آورده، بابا بیا این سفره، بیا بنشین، نگو نیاوردم و قرار ندادم ها! در کل دوازده ماه، یک ماه برای تو آوردم کجا بودی؟ کجا سیر میکردی؟ روزنامه میگرفتی و مطالعه میکردی، کتاب باز میکردی و خبر نگاه میکردی. پس این ماه رمضان من چه شد؟ پس این دعوت من چه شد؟ پس این ضیافت من چه شد؟
- عوالى الئالى، ابن ابى جمهور، ج ٢ ص ٥٦ ح ١٥٢؛ بحارالانوار، مجلسى، ج ٦ ص ١٣٣؛ مصباح الشريعه ص ١١٤

