اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جایگاه خداوند در عالم وجود و موقعیت انسان در مقابل او

14021
سال 1436
نسخه عربی

جایگاه خداوند در عالم وجود و موقعیت انسان در مقابل او

4
  • ولی وقتی از ما سوال کنند، می‌گوییم آقا مگر می‌شود امام نداند، اگر نداند خب امام نیست، امام آن کسی است که اطلاع داشته باشد، امام آن کسی است که اشراف داشته باشد، بالاخره امام با ما یک فرق کوچکی باید داشته باشد. خب اگر نباشد مثل ما می‌ماند دیگر! الان من خبر ندارم پشت این اتاق چه خبر است. چرا؟ خب چشمم بیشتر از این نمی‌بیند، زیرا دیوار مانع است. اگر امام هم مثل من باشد خب چه فرقی بین من و امام است؟ خب من هم اسم خودم را امام می‌گذارم! می‌گویم از این به بعد همه به من امام بگویند! مگر ما چه کم داریم؟ ما هم بالاخره همین‌طور در دلمان می‌ماند! از این دنیا می‌رویم و کسی هم به ما امام نگوید! جواب نکیر و منکر را چه بدهیم؟ اگر بگویند چرا به تو نگفتند؟ می‌گویم این تقصیر مردم است، مردم باید بگویند، وظیفه مردم است، مردم باید وظیفه‌شان را بدانند.

  • بین امام و بین ما بالاخره تفاوتی باید باشد دیگر، خب می‌گوییم می‌دانیم، اگر می‌دانی پس چرا غیبت می‌کنی؟ شما که می‌دانی دیگر، پس چرا تهمت می‌زنی؟ پس چرا خلاف می‌کنی؟ پس چرا دوبه‌هم‌زنی می‌کنی؟ پس چرا آنچه را که نباید انجام بدهی، می‌دهی؟ چون حسش را نداری! حس یعنی باور، باور با دانستن دو تا است. یک وقتی یکی یک مطلبی را می‌داند از نظر فلسفی، از نظر عقلی، چون راهی و مفرّی برای غیر از این ندارد، چاره‌ای نیست که قبول کند. این‌که شخص چاره‌ای نیست تا یک حرف را قبول کند، خیلی فرق می‌کند با این‌که آن حرف را باور دارد و حس او هم این مطلب را ابراز می‌کند.

  • خیلی وقت‌ها شده برای ما اتفاق می‌افتد یا برای دیگران اتفاق می‌افتد که در یک جا هیچ راهی نداریم جز این‌که یک مطلب را بپذیریم ولی زیر بار نمی‌رویم و هر طوری می‌خواهیم در برویم. این که به هر طوری می‌خواهی در بروی، چرا باید این‌طور باشد که به هر طوری نمی‌خواهی قبول کنی؟ یک مطلب است می‌دانی خودت هم این است، هی می‌گردی در کتب و روایات و حکایت تا یک چیزی در گوشه‌ای، سوراخی پیدا بکنی به نفعت باشد، ها! ببینید حرف من درست شد، حالا هزار تا صفحه را کنار می‌گذارد همین یک روایتی که در یک کتاب بی‌سند است درمی‌آورد، بیایید نگاه کنید آهای ایها الناس! بیایید ببینید که حرف من است، پس آن هزار تا روایت چه شد؟