حقیقت ولایت امام علیه السلام
5آن طرف مسیحی است یا نمیدانم غیر مسیحی است، وقتیکه میگوید أمیرالمؤمنین میآمد در این خرابه و به ما سر میزد، تمام سنگریزهها و در و دیوار این خرابه با او شروع میکردند به تسبیح کردن. این یک آدمی است که اصلا هیچی سرش نمیشود، چیزی حالیش نمیشود، مسألهای نمیفهمد، [ولی این ارتباط ولایت با موجودات را ادراک میکند]. این ارتباط ارتباط واقعی است، ارتباط تکوینی است، در ذات افراد این تعلق وجود دارد، در سرشت و کمون و ضمیر و نفس و حیثیت وجودی آن افراد این تعلق و این ارتباط وجود دارد، این چیزی نیست که شما بتوانی از کسی یا موجودی بگیری، چه را میخواهی بگیری، اگر بخواهی بگیری خودش عدم است، شما این ارتباط را بخواهی بگیری آن شیء تبدیل به عدم میشود، تبدیل به نیستی میشود.
حالا یک مشت آدم نفهمِ احمق بلند میشوند، خیال میکنند حالا با این خراب کردن آن آثار أمیرالمؤمنین علیهالسلام را میتوانند از بین ببرند. شعر خیلی قشنگی از شیخ مصلحالدین سعدی است:
یکی بر سر شاخُ بن میبرید *** خداوند بستان نظر کرد و دید بگفتا که این مرد بد میکند *** نه بر من که بر نفس خود میکند1 نشسته سر شاخه دارد، بنش را با اره می برد، خب میافتی پایین، با این بن بریدن تو به جایی نمیرسی، خیال نکن آن درخت و شاخه کنده میشود، خودت نابود میشوی، خودت از بین میروی، خودت استعدادهایت همه از بین میرود، خودت که باید تربیت شوی در جهل و عناد میمانی و عمرت به سر میرسد و همه آن آمادگیها و بستر مناسب را برای اینکه تبدیل به یک انسان کامل بشوی، با خودت دفن میکنی و همه را از بین میبری.
عناد، اولین اثر سوئی که برای انسان دارد اثری است که بر خود انسان میگذارد، حالا نسبت به بقیه یک مقداری پردهپوشی شود، مطالب بیان نشود، حقایق گفته نشود، خب آن یک مطلب دیگر است. ولی اولین اثر عناد این است که خود انسان را مکدر میکند، یعنی تکدّر ضمیر و تکدّر نفس برای انسان میآورد، حالت استعداد و آمادگی برای تجرد را خفه میکند و کور میکند و از بین میبرد. افرادی که معاند هستند نگاهشان کنید یک قیافههای عجیبی دارند. کاری ندارم حتی شیعه، به اسم همین شیعه ولی معاند، حالا نمیرویم سراغ بقیه، از خودمان شروع میکنیم، الحمدلله بله! قیافههایی که معاند هستند، معلوم هست، افرادی که وقتی به صحبت آنها نگاه میکنی، میگویی این صحبت، صحبت آدم معاند است، آدمی است که جلوی حق را دارد میپوشاند، آدمی که نمیخواهد حق گفته شود.
- بوستان سعدى، باب اول.

