حقیقت ولایت امام علیه السلام
15من در همان زمانها در دل بعضی از دوستان و خیلی از آنها، آن حالت شوق و آن حالت غلیان و آن حالت عدم استقرار را که همراه با جماعت و افراد میشوند را مشاهده میکردم و تأسف میخوردم و تأثر میخوردم پس کجاست آن مجالستهای با این بزرگ؟ پس کجا رفت آن شبهای سه شنبه؟ پس چه شد آن صحبتها و آن مجالستها و آن حرفها؟ آیا فقط این حرفها مختص همان زمان بود؟ تو که آن موقع این حرفها را میشنیدی و همینطور اشک از چشمانت میآمد، هیچ با خود فکر نکردی که این حرفها برای یک روزی است که باید در آن روز این مطالب را بیاوری در ذهنت و به آنها ترتیب اثر بدهی و به آن جامه عمل بپوشانی؟ فقط همان موقع گریه و زاری کردن و تمام شد؟ آیا آن حرفها متعلق به همان موقع است؟ این حرفها را پدر ما فقط آن موقع برای همان موقع زد، برای همان روز فلان، روز جمعه ساعت یازده یک ساعت قبل از ظهر، دیگر نه؟!
این حرفها را زد که تو را آماده بکند برای ده سال بعد، برای پنج سال بعد، برای هفت سال بعد که در آنجا خلاصه به راه خلاف نروی. این مطالب را برای ده سال دیگر داشت به تو زده میشد و تو خیال میکردی این حرفها برای همان موقع است. درحالی که باید اینها را میگرفتی، روی آنها کار میکردی، روی آن مانور میدادی، مطالب را درمیآوردی، آنوقت دهسال بعد هم که میشد راحت از جریان عبور میکردی بدون اینکه صدمه بخوری، بدون اینکه مطلبی باشد.
این است قضیه که بزرگان حرفها را برای آن موقع نمیزنند، مطالبی را که بزرگان میگویند، نصائحی را که آنها میکنند، یکدفعه ممکن است برای پانزده سال دیگر شما باشد، یکدفعه این حرفها ممکن است برای بیست سال دیگر شما باشد، این حرفها ممکن است برای پنج سال دیگر شما باشد، لذا باید از الان این مطالب را گرفت و فهمید و روی آن مانور داد و عمل کرد، تا اینکه یکدفعه انسان یک حالت استعداد و آمادگی پیدا میکند که وقتی میرسد به یک جریان، یکدفعه رو میکند به استادش و میگوید: پس آقا این جریان چیست؟ استاد میگوید: صدایت درنیاید و راه خودت را برو، مسیر خودت را طی کن، از مطلبی که برای تو روشن شده، به کسی هیچی نگو، سرت را بینداز پایین و برو.

