تجلی و ظهور تمام موجودات از ذات باری تعالی
1هوالعليم
تجلی و ظهور تمام موجودات از ذات باری تعالی
شرح دعای ابوحمزه ثمالی - رمضان المبارک 1436 - مجلس دوازدهم
بیانات
حضرت آیتاللَه حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی
قدساللهسرّه
أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم
وصلَّى اللَه عَلَى سیدنا و نبینا أبىالقاسم مُحَمّدٍ
وعلى آله الطّیبین الطّاهرین و اللعنة عَلَى أعدائِهِم أجمَعینَ
«هَبنِى بِفَضلِک وَ تَصَدَّق عَلَىَّ بِعَفوِک أَى رَبِّ جَلِّلنِى بِسَترِک وَ اعفُ عَن تَوبِیخِى بِکرَمِ وَجهِک؛ ای پروردگار به فضل و بزرگواری خودت بر من ببخش و به عفو خودت بر من تصدق نما، ای خدای من ای پروردگار من، به آن پوشش و مقام ستّاریتت مرا بپوشان و از توبیخ من به کرامت وجهت درگذر.»
در شبهای گذشته خدمت رفقا و دوستان عرض شد که شرط مهمّ برای حرکت سالک این است که احساس کند البته این مطلب را در مراتب بالا به آن خواهد رسید، بزرگان در مراتب بالا که مرتبه اتحاد و ورود در حریم ولایت است و جریان مشیت را به وجود خود و شهود خود لمس میکنند آنها به این مطلب میرسند که یک حقیقت واحد بر همه عوالم ممکنه حاکم و ساری و جاری است و آن عبارت است از: مقام ربط و مرتبه ربط که بین ماهیات هر ماهیتی میخواهد مفروض باشد و به هر مرتبه و درجهای که میخواهد برسد و بین پروردگار که موجِد این ماهیت و وجود دهنده این ماهیت است تحقق دارد و وجود دارد، آن حقیقت ربطیه عبارت است از: ظهور آن اسماء و صفات الهى در همه عوالم و همه مراتب ممکنه.
بهعبارت دیگر: خدای متعال در مرتبه ذات که همان حقیقت بحت و بسیطه است و هیچ ثانی و دوئی برای آن حقیقت متصوّر نیست، آن حقیقت ذات عبارت است از همان وجود بحت و بسیط که از او تعبیر به صرفالحقیقه هم میکنند و تعبیر به مقام هوهویت هم میشود. آن «هو» مقام وجود صرف است بدون هیچگونه تعین و بدون هیچگونه ظهور. یک مثال میزنم که ما این مطلب را در خودمان بیابیم. الان ما نگاه میکنیم میبینیم که ما دارای صفاتی هستیم، صفات مختلف چه صفات مستحسنه، چه صفات قبیحه؛ دارای علم هستیم، دارای قدرت هستیم، بعضیها دارای جود و بخشش هستند بعضیها دارای صفت مذمومه بخل هستند، بعضیها دارای عطوفت و رحمت هستند، بعضیها دارای قساوت هستند، افراد مختلف هستند هرکدام از اشخاص دارای صفات مختلفاند و این صفات را در خود احساس میکنند، نه تنها در خود بلکه دیگران هم بهواسطه افعالی که از آنها سر میزند پِی به وجود این صفات میبرند بدون اینکه از آنها فعلی سر بزند انسان نمیتواند پی ببرد. ولی خود این شخص این حالت را درک میکند. یک خطاط تا قبل از اینکه دست به قلم و دوات و کاغذ ببرد اگر در کنار شما بنشیند شما با یک آدم فرض بکنید سبزیفروش تفاوتی برایش نمیگذارید، هنوز قلم و کاغذی به میان نیاورده است، هنوز ظهوری از خودش ایجاد نکرده، ولی وقتیکه این کاغذ را برداشت و قلم را در دوات زد و بر این کاغذ نگاشت یکمرتبه شما نگاه میکنید عجب، چه کسی در مقابل شما نشسته این چه خطی است این چه خطاطی است! متوجّه میشوید که این خطاط است. یا عالمی که در کنار شما نشسته تا وقتیکه سخن نگفته شما او را یک فرد عادی میپندارید که همینقدر یک عمامهای بر سر گذاشته و یک قبا و عبایی پوشیده و بیش از این مقدار چیزی احساس نمیکنید، ولی وقتیکه لب به سخن میگشاید و پاسخ سؤال شما را میدهد میگویید: عجب دریای مواجی است، این کیست که بروز او یک همچنین شخصی هست.

