تجلی و ظهور تمام موجودات از ذات باری تعالی
8خلقت تمام خلایق در ارتباط با خدا مثل این است دیگر خیال میکنم آسانتر از این مثال که شیرفهم شیرفهم بشوید من راحتتر از این سراغ ندارم تمام خلایق همه مثل اشکال مختلف دست هستند که همه اینها ظهور یکی هستند، وقتی من دستم را مشت میکنم شما در اینها نمیگویید که: این دیگر دست ندارد، این مشت دارد، میگویید: دستش به مشت تبدیل شده، دستش؛ یعنی همان دست هست که الان این دست به این ظهور درآمده. میگویید: پنج انگشتش باز است، دست او به پنج انگشت ظهور پیدا کرده جدا نشده و اسم دست هم از او سلب نشده، توجّه کردید!
این خلایق که همه ظهورات خدا به این نحو هستند پس متوجّه شدیم این جنبه جنبه استیلاد نیست، جنبه ولادت نیست مثل بچّهای که خدا خلق کرده باشد، خلق جدا، آن برای خودش جدا آن روی تختش نشسته باشد، الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى طه، ٥ آن در عرش خودش نشسته، خلق خدا هم در آن طرف دارند در سر و کلّه همدیگر میزنند این به آن موشک میزند آن به آن بمب میزند، آن دارد چهکار میکند و او هم ایستاده و دارد نگاه میکند! نه آقاجان، این خلایق همه ظهورهای او هستند مانند این دست.
روی این جهت در این صورت آیا دیگر ما میتوانیم بین پیغمبر دقت کنید اینجا دیگر میخواهم مطلب را بگویم بین پیغمبر و بین امام و بین سایر مخلوقات از این نقطهنظر فرق است؟ دیگر فرقینیست، دیگر چه فرقی میکند؟ دیگر چه فرقی میکند؟ آیا ما میتوانیم بگوییم: رسولخدا چون دارای یک همچنین مقامی هست و شامخیت در این مرتبه و اینها هست این نه، این حکمش جداست این استثناست، حالا بقیه ائمه را اینها را هم میآوریم جزو این مرتبه پیغمبر منتها با یک مرتبه نازله، ما این چهارتا را قرار میدهیم، بقیه افراد را میآییم میگوییم: اینها جدا هستند و اینها همین ممکنات و ماهیات هستند و اینها همین خلایقی هستند که وجود به اینها تعلق گرفته و در یک مرتبه نازلهای هستند. اینها [پیامبر و ائمه] در یک مرتبه بالاتری قرار دارند که نه میشود به آنها خدا گفت و نه میشود به اینها همین ماهیات ممکنه و اشیاء خارجی گفت، یک حالت بینابین که همینطور شیخیه1 و اینها که قائل به این مسئله هستند و اینها از این نظر دارای انحراف عقیدهای در این قضیه هستند اینها به این مسئله مبتلا شدند و حتّی خیلی از افراد بسیاری از آن اشخاصی که خواستند دنبال اهلبیت و ولایت و از این مسائل باشند ندانستند که بدون اینکه توجّه کنند آمدند اصلًا همه چیز را زدند درب و داغان کردند و خراب کردند.
- جهت اطلاع بيشتر به امام شناسى، ج ٥، ص ١٧٧ مراجعه شود.

