تجلی و ظهور تمام موجودات از ذات باری تعالی
2یا یک شخص قویهیکل در اینجا نشسته و کاری نمیکند، شما خیال میکنید همینطوری [است] امّا وقتیکه آمد یک وزنهای صد و چند کیلو را بلند کرد میبینید عجب این چه قدرتی دارد. و همینطور در همه اسماء و صفات باید یک بروزی باشد و یک ظهوری باشد تا انسان پی به وجود آن صفت خاصه و نعت1 در آن متصف و آن شخص ببرد.
حالا این مطلب را ما در خودمان هم یک همچنین صفاتی را احساس میکنیم، قدرت داریم گرچه چیزی از خودمان بروز و ظهور پیدا نکرده باشد. یک خطاط آیا نمیداند این قدرت خط را دارد؟! میداند، گرچه هنوز دست به کاغذ نبرده این برای ماست ولی برای خودش که میداند. یک شخصی که قوی هست این میداند قدرت دارد. یک شخصی که عالم است گرچه لب به سخن نگشاده ولی میفهمد که دارای علم است و همینطور و همینطور ...
اینجاست که ما در روایت و همینطور در السنه بزرگان داریم که به هر کسی رسیدید و با هر کسی که برخورد کردید یک وقتی استهزاء نکنید، او را به تمسخر نگیرید، معلوم نیست که او چه کسی است، شاید او ولیی از اولیاء الهی باشد و همینطور ... مگر ولّی خدا میآید روی پیشانیاش مینویسد من ولّی خدا هستم! کسی چه میداند؟ کسی چه میداند این شخصی که الان در کنار شما نشسته یا در آن گوشه نشسته چه شخصی است و چه مرتبهای و چه حالی دارد. پس بنابراین انسان باید نسبت به همه این مسئله را داشته باشد و این احترام را نسبت به همه باید اعمال کند.
انسان در وجود خودش این صفات را احساس میکند صفات را درک میکند، امّا آن چیزی که هست این است که برای این صفاتی که در وجود خودش هست احساس میکند استقلالی وجود ندارد، این صفات مرتبط به یک ذات هستند؛ «من» خطاط هستم، من! من قدرت دارم، من علم دارم، من حیات و زندگی دارم، من بخشش و کرم و جود دارم، من شجاعت و رحمت و عطوفت دارم، این «من» من این را دارم، من این صفت را دارم، من این کمال را دارم. آن من چیست؟ آن من چیست که شما میگویید این من، این قدرت را دارم من قدرت دارم. میگویید: آقا حواست جمع باشد میفهمی با که طرف هستی؟! یکی تو را میزند و چهکارت میکند حواست باشد یا میفهمی علمش فلانش و از این حرفها.
- فرهنگ لغت معين: نعت: ستايش، مدح، وصف كردن كسى يا چيزى به نيكى.

