تجلی و ظهور تمام موجودات از ذات باری تعالی
4در این مرتبه انسان خیلی مطالب برایش کشف میشود، وقتیکه به آن حقیقت ذات و نفس خود رسید آنجا شروع به تجلی نفس میکند و ظهورات و بروزات و انکشافاتی برای او به وجود میآید، یعنی انکشافاتی برای او حاصل میشود. آن مرتبه نفس را ذات میگویند؛ به او میگویند: مقام «هوهویت» پس ما هم دارای هوهویت هستیم؛ خیال نکنید فقط خدا دارد! ما هم هستیم اینجا! چیزهایی که شما دارید ما هم در اینجا برای خودمان دست به کار میشویم، معطل نمیشویم برای خودمان پیدا میکنیم، بَه خیال کردی! یک خدایی درست میکنیم برای خودمان هزار برابر از آن خدای آسمان و زمین بزرگتر و قویتر و قدرتمندتر! بَه، میگوییم: خدایا خبر نداری!!!
آن شعر نظامی1 خیلی شعر عجیبی است:
ای هواهای تو خدا انگیز *** وی خدایان تو خدای آزار ره رها کردهای از آنی گم *** عز ندانستهای از آنی خوار همینطور میگوید خیلی قصیده قشنگی است تا میرسد به اینجا که:
ده بود آن نه دل که اندر وی *** گاو و خر باشد و ضیاع2 و عِقار3 در آن دلی که به جای خدا و محبوب گاو و خر و درخت و ماشین ییلاق و قشقلاق و دفتر و دستک و کاروانسرا و مطب و مکتب و درس و شاگرد و مسجد و محراب و منبر و همه چیز، هرچه شما میخواهید بگویید، ریاست و کرسی و میز و سازمان و نهاد و بنیاد و دیگر چه بگوییم باز هم بگوییم یا نه دیگر! دیگر آن
ده بود آن نه دل که اندر وی *** گاو و خر4 و ضیاع و عقار قاید و سایق5 صراطاللَه *** به ز قرآن مدان و به ز اخبار خدا رحمتش کند.
این مقام «هو» در انسان همان مقام ذات است، انسان وقتیکه ذات خود را ادراک میکند بدون علم، بدون قدرت و بدون حیات، حتّی این که زنده هم هست حتّی این را هم نباید ادراک کند از این هم باید بگذرد، موت و حیات در این إتجاه و در این تفکر و تأمل باید علیالسویه باشد و مدنظر قرار نگیرد، این میشود مقام هوهویت نفس.
- اين شعر از حكيم سنايى مىباشد.
- فرهنگ لغت معين: ضياع: آب و زمين و دارايى.
- همان مصدر: عقار: اسباب و اثاثيه خانه، مِلك و زمين زراعى.
- يعنى همينها [همين كسانىكه به جاى خدا در دلشان، محبوبشان گاو و درخت و ماشين و ... است]
- همان مصدر: سايق: [ع. سائق] محرك، سوق دهنده.

