تجلی و ظهور تمام موجودات از ذات باری تعالی
14برای امیرالمؤمنین جنگ جمل که پیروز شد، جنگ نهروان که پیروز شد با جنگ صفین که شکست خورد یکی است، هر دو یکی است تکان نمیخورد ابداً، این آب تکان نمیخورد. ا چی شد؟ هجده ماه رفتیم آنجا بابا تابستان است! من در آنجا در تابستان رفتم خیلی تابستان داغی است در همان رقّه که الان دست این گروههای [تکفیری] و اینهاست، هم زمستان سردی دارد هم زمستانش را رفتم هم تابستان، هم زمستانش سرد است و برف دارد، تابستانش هم خیلی تابستان گرمی است هجده ماه در تابستان، در زمستان، جنگ، بکش بکش، حلوا خیر نمیکردند واللَه آنجا، نیزه و شمشیر و تیر و کمان و سنگ و اینها بود، گذشته، بعد یکدفعه با کلک عمروعاص پدرسوخته تمام هجده ماه رفت هوا، فاتحه، تمامش از بین رفت. امیرالمؤمنین صاف برگشت سر جایش گفت: حالا میروم نمازم را در کوفه میخوانم در مسجد کوفه، تمام هجده ماه رفت هوا. هیچ تفاوتی برای او ندارد. چرا؟ چون آن خودش را فقط ظهور میبیند، وجود را از او میبیند، حرکت را از او میبیند، سکون را از او میبیند، همه را از او میبیند، نه اینکه تصوّر میکند ما تصوّر میکنیم، او میبیند، آن وجدان دارد، او شهود دارد، آن احساس دارد، لذا میبینید همیشه یک حالت شخصیت ثابت دارد، اولیاء این شخصیتشان ثابت است، ظاهر داد و بیداد میکنند، نه، در ظاهر: بروید، بزنید، بلند شوید بنشینید و این کارها را بکنید نه اینکه بروند صاف در خانه بنشینند و فرض کنید که چرت بزنند، نه، صحبت میکنند، تشویق میکنند مینویسند، خطابه میخوانند، امر و نهی میکنند، دفتر و دستک دارند اینها همه جای خود، آن باطن یک امر ثابت است، صاف، صاف صاف. دیدید وقتیکه قلب از کار بیفتد مانیتور چه نشان میدهد؟ یک فلت1 صاف یک خط هیچ تکانی نمیخورد، قلب ایستاد، قبل از اینکه بایستد باز یک تکانهایی میخورد و یک چیزهایی، تا اینجا دیگر قشنگ ایستاد، وقتی میایستد میشود صاف، میشود یک خط که شما قشنگ با خطکش هم با آن دقت نمیتوانید اینقدر صاف دربیاورید، اولیاء خدا در فراز و نشیب زندگی آن خط مانیتوری هستند که قلب ایستاده، یکی است، هیچ حرکتی ندارد بالا ندارد، پایین ندارد، ظهورش تفاوت میکند ظهورش فرق میکند آن در باطن چیست؟ یک مطلب است.
- .Flat تخت، مسطح

