تجلی و ظهور تمام موجودات از ذات باری تعالی
12شب نوزدهم امیرالمؤمنین میخواهد از منزلش بیاید، امامحسن و امامحسین متوجّه شدند یک قضیهای در پیش است، یا علی پدرجان! ما میخواهیم با شما بیاییم، حضرت فرمودند: برای چه میخواهید با من بیایید یا مرگ من رسیده یا نرسیده، بروید پی کارتان، بلند شوید بروید رد کار خودتان، یا مرگ من رسیده یا نرسیده، این امام ما این است، امام ما این است. دوتا پسرهایش را نگذاشت با او در مسجد بیایند. اگر مرگ من رسیده آسمان و زمین جمع شوند نمیتوانند جلوگیری کنند، اگر هم نرسیده پس برای چه بلند میشوید و میآیید.
امامحسین چطوری بود؟ امامسجاد چطوری بود؟ امامجواد چطور بود؟ توجّه میکنید! اولیاء الهی چطوری هستند؟ اولیاء الهی نه مشغضنفرها! اولیای الهی، عرفا. وقتی مرحوم آقا میخواستند حرم بیایند تا یکی باهاشون [میآمد] [میفرمودند:] فرمایشی دارید؟ فرمایشتان را بفرمایید من تنها حرم میروم! یارو جفت میکرد دو متر میپرید عقب. فرمایشتان را بفرمایید من تنها حرم میروم.
نیاز ندارد پنجاه نفر اینطرف و آنطرف او را بگیرند، ا! با پنجاه نفر وارد حرم بشود، احتیاج ندارد. او امامرضا را تنها میخواهد، پنجاه نفر را برای چه با خودش راه بیندازد؟ میخواهد بیاید به امامرضا چه بگوید؟ بگوید بنده با پنجاه نفر آمدم، تماشا کنید، التفات بفرمایید. امامرضا میگوید که: برو پی کارت بابا! فعلًا زوار اینجا دارم بگذار به این برسم تا بعد نوبت تو شود، اگر نوبت تو شد! امامرضا میخواهد وقتی رفتی زائرش تک و تنها، عبایت را بیندازی سرت، کسی نشناسد، بعد هم یک وقتی بروی هی نگویند: آقا سلامعلیکم، سلامعلیکم، آقا سلامعلیکم، سلامعلیکم! بابا جلویت را بپا کلّهات به دیوار نخورد، سلامعلیکم، تو که همهاش از اوّل که وارد حرم شدی ...
یکبنده خدا بود این به همه چیز نگاه میکرد به غیر از امام رضا خیال میکنم، سلامٌ علیکم و رحمة اللَه، به من که رسید به او ... راهمان را انداختیم رفتیم دیگر، خوشش نیامد.

