تجلی و ظهور تمام موجودات از ذات باری تعالی
11آدم نیاز نیست که خیلی بخواهد [تواضع] بکند من آمدم دارم به شما سلام کنم سرت را برگردان نگاهم کن، همینطوری آدم اینجوری بشیند [نگاه] بکند اگر اینطور است ما هم بلد هستیم، ما هم همینطوری، بفرمایید.
بزرگان، اهل معرفت، اولیاء الهی حتّی نه آنها آنهایی که یک شخص عادی هم حتّی بودند اهل صلاح، اهل علم، اهل تقوا وقتیکه میآمدند یک شخصی آمده: سلامعلیکم، حال شما، خوش آمدید، مشرف فرمودید، بفرمایید، فرمایشی دارید. همینطور بگیرم اینجا بشینم کلّه را هم میاندازم پایین: آقا مطلب این است، بسیارخُب بگیرد و بگذارد آنجا! این مسئله نیست.
امامعلیهالسّلام میفرماید عالمی که وقتیکه کنارش مینشینی تو را به یاد بهشت بیندازد، بهشت افرادی هستند اهل معرفت، اهل ابتسام، اهل خوشرویی، اهل برخورد صحیح، متواضع، عبودیت از سر تا پای آنها نمودار است، ظهور دارد، وقتی شما مینشینید این حالت را احساس میکنی، این اهل اهل بهشت است، امام میفرماید: با این افراد باید شما برخورد کنید با این افراد باید ارتباط داشته باشید، با این افراد باید رفاقت کنید، با این افراد باید باشید که وقتی مینشینی این حالت را درک بکنی. امیرالمؤمنین وقتی مینشست چه بود؟ اینقدر با مردم شوخی میکرد که آن دوّمی میگفت: یکی از عیبهای این است علی رجلٌ دَعابَه؛ این اصلًا آدمی است که همهاش با هر کسی هست مینشیند میگیرد میخندد، حاکم اسلام که نباید بگیرد هِرهِر بخندد!! پس چی؟ مثل ترشی انبه کلّهاش را اینطوری کند ابرویش را مثل هفت بیاورد پایین! عین خودش همان دوُمی عین چی چی باشد آنجوری! آنوقت آن میشود معنای حاکم. خُب بخند بابا طوریت نمیشود، به خدا طوریت نمیشود، با مردم بخند با مردم شوخی کن، با مردم حرف بزن، با مردم اختلاط کن، با مردم استیناس1 کن.
امامحسن دارد از یکجا میگذرد میبیند چند نفر فقیر نشستند دارند با هم آبگوشت میخورند میگویند: بیا با ما غذا بخور. صاف از اسب میآید پایین مینشیند با آنها میخورد! این کیست؟ این چیست؟ این کیست؟ نیاز نیست اصلًا انسان با او صحبت کند، همین نگاه به این قیافه کند، نگاه به قیافه امامحسن کند میگوید: بابا این با بقیه تفاوت میکند، معاویه هم همین کار را میکرد؟ یزید هم همین کار را میکرد؟ هارون و مأمون و اینها میآمدند همینطوری مینشستند برخورد میکردند؟ یا اینکه: اوه اوه! وقتی از یک جا رد میشدند یک لشگر از جلو: آی میخواهد خلیفه بیاید! بیاید که بیاید گور پدرش! یک عده هم از آن عقب میآمدند، پشت بامها را بپایند یکوقت از آن بالا یک کسی سنگ نزند، بروند بالای پشت بامها بایستند با تیروکمان و چیزهای دیگر، آنها هم از آنطرف فلان. چه خبر است بابا؟ دارد خلیفه میآید بیاید برود دیگر اینها ندارد. مگر امامحسن میآمد با لشگر میآمد؟ مگر قُرق میکرد، مگر افراد و اینطرف و آنطرف میگماشت با تیروکمان و نیزه و اینها مواظب باشند یک وقتی خلاصه به بدن آسیبی نرسد؟!
- انس گرفتن، خو گرفتن.

