حالت فقر حقیقی امام علیه السلام هنگام دعا و مناجات با حضرت حق
7و ثانیا اصلا فقر ظاهری را ائمه مطرح نمیکردهاند در السنه خودشان و در ادعیه خودشان، همه آنها درباره فقر باطن صحبت میکردهاند: الفقر فخرى1، فقر فخر من است. اینها همه حکایت از آن فقرذاتی و فقری که آن جنبه ربطی بین بنده و خالق است، میکند؛ که هیچ چیزی جز آن حقیقت ربطیه بین عبد و معبود وجود ندارد. تمام هستی از آن اوست، تمام موجودات همه نشأت گرفته از ذات اوست و او غنی بالذات و ما فقیر بالذات هستیم. یعنی ذات ما که همان هیولای محض و هیولای بسیط است و هیچگونه تعین و تشخّصی جز نفس آن ماهیت و مفهوم خودش ندارد که آن هم فقط در عالم وعاء ذهن تحقق دارد، [به خودی خود وجود مستقل ندارد] و تحقق خارجی برای هیولی و این ماهیات مقیده و ممکنه، بدون وجود محال است. لذا ما نفهمیدیم و از این فقرات زیاد دارد و نمیخورد که این فقرات برای امام باشد و امام بیان کند.
از این جهت است که مرحوم آقا رضوان اللَه علیه میفرمودند که این را ما نمیتوانیم به امام نسبت بدهیم. البته خود بنده راجع به این قضیه دارم تحقیقاتی میکنم و یک جاهایی هم فرستادم که اگر بشود آن نسخ دیگر را هم ببینیم و به یک نقطهای برسیم، تا بعد راجع به این قضیه اگر توفیق پیدا کردم یک مقالهای انشاءاللَه میخواهم بنویسم. مثل قضیه نوروز که وقتی ما تحقیق کردیم دیدیم اصل روایتش دروغ است و اصلا سند ندارد، یعنی یک چیزِ کشک پشم است و هیچ است و این روایت معلی اصلا سند ندارد، هیچ ندارد و آنجا بنده عرض کردهام.
و چقدر واقعا عجیب است! چقدر مسئولیت بر عهده اهل فن و اهل خبره است که اینها سالیان سال همینطور مردم را در جهل و در متابعت از یک سنت غلط [نگه داشتند] و به خیال ورودش در شرع، این مردم بیایند و عمل بکنند و انسان هم [حرفی نزند].
- ٢- عَوَالِى اللآَّلِى، عَنِ النَّبِىِّ ص قَالَ: الشَّرِيعَةُ أَقْوَالِى وَ الطَّرِيقَةُ أَقْوَالِى وَ الْحَقِيقَةُ أَحْوَالِى وَ الْمَعْرِفَةُ رَأْسُ مَالِى وَ الْعَقْلُ أَصْلُ دِينِى وَ الْحُبُّ أَسَاسِى وَ الشَّوْقُ مَرْكَبِى وَ الْخَوْفُ رَفِيقِى وَ الْعِلْمُ سِلَاحِى وَ الْحِلْمُ صَاحِبِى وَ التَّوَكُّلُ زَادِى وَ الْقَنَاعَةُ كَنْزِى وَ الصِّدْقُ مَنْزِلِى وَ الْيَقِينُ مَأْوَاىَ وَ الْفَقْرُ فَخْرِى وَ بِهِ أَفْتَخِرُ عَلَى سَائِرِ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْمُرْسَلِينَ

