حالت فقر حقیقی امام علیه السلام هنگام دعا و مناجات با حضرت حق
20آخرین حرفی که زدم این بود: گفتم دیگر یک حرفی میزنم و هیچ کس نمیتواند این حرف را رد کند و آن این، هم من و هم شما جفتمان دست از اعتقاداتمان بر میداریم، خوب است؟ بنده شیعه بودنم را صاف میگذارم کنار و خلاص، بنده الان میشوم مسیحی، فرض کن که من مسیحی شدم و تو هم مسیحی بشو، تو هم دیگر دست بردار، حرفی نداری؟ گفتند: باشد. نمیدانستند من میخواهم چه بگویم و چطوری گیرشان بیندازم. دو سه تا افسر بودند آنجا خوب گوش میدادند و هیچ حرفی نمیزدند، ولی قشنگ گوش میدادند، متوجه بودم که مطالب را تصدیق میکنند و از نگاهشان پیدا بود ولی هیچ صحبتی نمیکردند و حرفی نمیزدند. بعد رو کردم به ایشان گفتم که فردا جفتمان هم ما و هم شما میخواهیم مسلمان شویم، نه از علی خبر داریم و نه از ابوبکر، از هیچکدام خبر نداریم و میخواهیم مسلمان شویم. میرویم در کتابخانه خود شما نه کتابخانه شیعه، اگر نگاه کردیم دیدیم که ابوبکر بهترین فرد برای خلافت بعد از پیغمبر بود آن را میپذیریم، قبول؟ اگر نگاه کردیم دیدیم علی از کتب خودتان، او لایق خلافت برای پیغمبر بود همه میپذیریم، چه میگویید؟ همه سرشان را انداختند پایین و یک کلام حرف نزدند. گفتم چرا حرف نمیزنید؟ چرا تا حالا حرف میزدید زبانتان میگشت عین فرفره میگشت، بعضی وقتها نمیفهمیدم و میگفتم بابا یواشتر حرف بزن! نمیفهمم چه داری میگویی، ترتر همینطوری به رگبار بستید ما را صبر کن بابا، سه ساعت طول کشید سه ساعت و خردهای طول کشید، بعد هیچی! گفتم که آن از قرآنتان که گفتم من پول طیارهتان را میدهم و ویزایتان را خودتان بگیرید، بلند شوید بیایید سر زده، بدون اطلاع قبلی خانه ماها بروید قرآنها را از کتابخانه بالای طاقچه بردارید، نگاه کنید ببینید این قرآن فرق میکند یا نمیکند، یواشکی بیایید بغل ما در مساجد بنشینید ببینید آیا وقتی ما سلام میدهیم، اللَهاکبر میگوییم یا خان الامین. همان چیزی که علمای شما برایتان درآوردند که جبراییل خیانت کرد.

