اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حالت فقر حقیقی امام علیه السلام هنگام دعا و مناجات با حضرت حق

14209
سال 1436

حالت فقر حقیقی امام علیه السلام هنگام دعا و مناجات با حضرت حق

15
  • گفتند این مطالبی را که امروز شما گفتید، همه درست بود. خدا بیامرزدش اقلا انصاف به خرج داد نگفت از اول تا آخر غلط بود! حالا می‌گویند دیگر، که آقا حرف‌هایت از اول تا آخر غلط است و باطل است خب این هم یک قضاوت است. ولی ایشان گفتند حرفهایت درست بود ولی اینجا جای گفتنش نیست. گفتم: آقا بزرگ! چرا جای گفتنش نیست؟ اگر من اینجا نگویم پس کجا بگویم یا باید در سینه‌ام نگه دارم یا این‌که باید بگویم. یعنی دو نفر که این‌جا نشسته‌اند تا بفهمند که مطلب این است، اگر نگویم فردا [چطور پاسخگوی ایشان باشم‌]. چطور این‌که همین الان یک هم‌چنین مسأله‌ای هست.

  • امروزه بعضی‌ها هستند که به مرحوم آقا ایراد وارد می‌کنند، اشکال وارد می‌کنند و می‌گویند آقا چرا در همان زمان سابق، در آن موقع که مثلا ایشان در مسجد قائم بود و انقلاب هم شده بود، ما اصلا از ایشان حرکتی ندیدیم؟ گفتم: اتفاقا بعد از انقلاب ایشان خیلی مطالب انجام دادند، صحبت کردند، می‌خواستند چه کارها بکنند که بنده در جریان هستم، کمیته‌هایی که می‌خواستند درست کنند، آن مسائلی که می‌خواستند به وجود بیاورند، مدرسه علمیه کنار مسجد می‌خواستند درست کنند. یک جایی بود که برای شیر و خورشید سرخ بود و اصلا آنجا هیچ کاری هم انجام نمی‌شد، فقط یک سرایدار بود با سگش زندگی می‌کرد با زن و بچه و با این سگ زندگی می‌کرد یعنی ما اصلا آنجا چیزی نمی‌دیدیم بالاخره بنده در جریان هستم به اتفاق یک نفر متصدی رفتیم و پیگیری کردیم که آن را ضمیمه کنند و مسجد استفاده کند، ولی تلاش‌های ما به جایی نرسید.

  • خب بعد ایشان دیگر مهاجرت به مشهد کردند و خلاصه در خیلی از جاها شرکت می‌کردند و در نماز جمعه شرکت می‌کردند و بعد راجع به انتخابات همین‌طور. راجع به مجلس خبرگان ایشان یکی از آن ده نفری بودند که قرار بود اسم آنها داده شود و وقتی‌که تایید شد، این‌ها وارد مجلس خبرگان شوند، بعد یک موانعی پیش آمد که ایشان صرف‌نظر کردند. خدا رحمت کند مرحوم دستغیب در تهران منزل ما آمد و من از قم آمده بودم که مرحوم آیت اللَه سید عبدالحسین دستغیب را دیدم. ایشان از رفقای خیلی سابق مرحوم آقا بود که شاگرد مرحوم آقای انصاری بود و از شیراز آمده بودند. من یادم است ایشان آن روز آنچنان اصرار می‌کردند به مرحوم آقا، آقا سید محمد حسین! شما به جای من بیا، من آن نمایندگی خودم را به شما می‌دهم. ایشان فرمودند آقا! آخر نمی‌شود شما برای شیراز هستی، من برای تهران هستم، آخر نمی‌شود. گفت آقا سید محمد حسین شما چه کار داری، شما بلند شو بیا! وقتی خوب اصرارهایش را کرد مرحوم آقا قاه قاه خندیدند گفتند: آقا سید عبدالحسین! اگر این قضیه انجام شد آن وقت شما هر کاری [خواستید انجام دهید]. گفت باشد بسیار خب، ایشان فرمودند بسیار خب برو من آماده هستم، من حرفی ندارم.