حالت فقر حقیقی امام علیه السلام هنگام دعا و مناجات با حضرت حق
21من خودم در مدینه در کنار مرقد مطهر رسول اکرم بودم و داشتم نماز میخواندم، دیدم یک عربی در آنجا آدم جاهلی بود، مستضعف بود گفت که واللَه دروغ میگویند، خب [اغوایش] کردند واللَه دروغ است و به خدا دروغ است که شیعهها میگویند: خان الامین، یعنی امین خیانت کرد؛ این رسالت برای تو ای پیغمبر است و نباید به علی برسد و شیعه در اینجا دروغ گفته است. یکی دو خط بیت هم شعر گفت یادم رفت آن موقع حفظ شدم، منتهی بعد دیگر فراموش کردم سریع بیایم بنویسم، حالا میگردم ببینم که چه بوده است. دو خط شعر خواند، هی این شعرها را هم میخواند، هی شعر را مرتب میخواند. گفتم بیچاره از جهلش فکر میکند که شیعیان دارند میگویند خان الامین. میگفت خدا لعنت کند اینها را و این وحی به تو ای پیغمبر آمده و به علی نیامده که اینها این حرفها را دارند میزنند ای رسول خدا! بعد هم گریه میکرد بیچاره، های های گریه میکرد و اشک از این چشمش میآمد. و میخواستم وقتی نمازم تمام شد بروم دنبالش یک کنار بنشینم و بگویم بابا چه داری میگویی، این حرفها چیست میزنی، ولی رفت و دیگر هم پیدایش نکردم.
خیلی خب گفتم که آقا یواش شما بیا بدون اینکه بفهمی بغل یکی از این افراد بشین در مسجد با او نماز بخوان، ببین وقتی که دارد میگوید چه میگوید اللَه اکبر میگوید یا خان الامین میگوید، سرشان را انداختند پایین و حرفی برای گفتن نداشتند. آخرین مطلبی که گفتم این بود، گفتم آقاجان اصلا هم من تشیع را میگذارم کنار تو هم تسنن را و جفتمان مسیحی میشویم، فردا میخواهیم مسلمان شویم، خب فردا پیغمبر را میآوریم قبول میکنیم این پیغمبر، بعد از پیغمبر که؟ در کتابخانه خود شما اگر ابوبکر و عمر و اینها ترجیح داشتند بنده میشوم سنی، اگر خود شما از کتاب خودتان و از منابع خودتان و مدارک خودتان رسیدید که هیچ کس لایق خلافت جز علی نیست آن وقت شما باید بشوید شیعه، همینطور سرشان را انداختند پایین و هیچ حرفی نزدند. گفتم: پس چرا حرف نمیزنید؟ گفتم خیلی خب خداحافظ شما من دیگر تمام کردم و این بیت را هم شاهد میگیرم که مطلب را به شما گفتم.

