حالت فقر حقیقی امام علیه السلام هنگام دعا و مناجات با حضرت حق
14هرچه میگویم به قدر فهم توست *** مُردم اندر حسرت فهم درست چه کار کنم که خلاصه گیر کردهام نمیتوانم یک حرف بزنم. کلام ایشان هست، نه بنده! کلام بنده نیست، بنده حاشا به اینکه یک همچنین جسارتی بخواهم داشته باشم، جرات ندارم، مگر میشود جسارت کند انسان.
گفتم: آقاجان! اصل مسأله این است که این کتاب شما بخواهید یا نخواهید یک موجی ایجاد خواهد کرد و این یک چیزی است که شکی در آن نیست. ولی آخر چه باید کرد؟ همیشه باید این آب صاف باشد و هیچ کس نداند که در زیر این آب چه خبر است؟ و هیچ حرکتی نباید پیدا بشود؟ و هیچ تلاطمی نباید بشود؟ یعنی تا روز ظهور امام زمان علیهالسلام و قیامت، همیشه صاف باید باشد و هیچ نباید تکان بخورد! درحالیکه خب اینطور نمیشود. برای افرادی که اینها مستعد برای فهم هستند و مستعد برای درک مطلب و پیگیری و حرکت هستند، اگر این کتاب و امثال این کتاب نیاید آنها از چه راهی به این برسند؟ از چه راهی؟
یک وقت من در منزل مرحوم آقا صحبت میکردم و حرفی هم نزدیم، یعنی مسألهای هم نگفتیم و یک مسأله عادی گفتیم. خدا رحمت کند پدر بزرگمان مرحوم حاج آقا معین شیرازی رحمة اللَه علیه پدر والدهمان را خدا همه را بیامرزد چقدر اینها آدمهای خوبی بودند، چقدر آدمهای با صفایی بودند، چقدر آدمهای با صدقی بودند، ایشان آنجا مشهد مشرف بودند و آن روز هم در مجلس حضور داشتند. بعد به اتفاق مرحوم آقا از بیرونی آمدند اندرونی و من هم آمدم برای ایشان میوه و چایی ببرم. تا من آمدم به من رو کردند و گفتند: آقا سید محسن! بشین اینجا من کارت دارم، ما هم آنجا نشستیم. گفتند: من به منبر امروز شما اعتراض دارم. گفتم: ما در خدمت هستیم هر چه میفرمایید، پدر بزرگمان است دیگر نمیتوانیم به او چیزی بگوییم. خیلی هم ایشان من را دوست داشت، خیلی من را دوست داشت، خدا ایشان را بیامرزد.

