حالت فقر حقیقی امام علیه السلام هنگام دعا و مناجات با حضرت حق
10أفضل أعیاد أمتى عید غدیرخم1. که آن مربوط به بعد از غدیر بوده و الا قبل از غدیر که حضرت نمیآیند غدیر را بگویند، حضرت میفرمایند من این دو را برداشتم و به جای او این دو را قرار دادم.
اگر فقیه رائحهای از فقه الحدیث و شمّ الفقاهة در او باشد میگوید این کلام، کلام پیغمبر است. یعنی این میخورد که کلام را پیغمبر گفته باشند، این کلام برای وحی است، این کلام کلامی است که از آنجا این مسأله صادر میشود.
یا اینکه فرض کنید وقتیکه پیش أمیرالمؤمنین فالوده میآورند برای همین روزهای بهار، که البته در همانجا هم ما تشکیک کردم، نه اینکه تشکیک کردیم اصلا ثابت کردیم بر فرض هم اگر نوروزی باشد آن نوروز اول حمل یعنی اول فروردین نیست، آن دوازدهم خرداد و نمیدانم چندم خرداد بوده در آن زمان. بعد هی عقب و جلو رفته و آخر سر در سنه جلالی، در زمان سلطان ملک شاه آمده این قضیه در اول برج حمل به عنوان روز اول نوروز واقع شده است. برای حضرت فالوده میآورند و میگویند این برای نوروز است. حضرت میفرمایند: هر روز ما نوروز است. خب شما از این چه میفهمید؟ یعنی این بازیها را بگذارید کنار دیگر، ما هر روزمان نوروز است. شما وقتیکه سنت و سیره را در زمان پیغمبر و ائمه در نظر بگیرید و ببینید آنها اصلا نسبت به این قضیه ساکت بودند و حرفی نزدند گیرم بر اینکه حالا حرف هم زدند اصلا ساکت بودند، حرفی به اصحابشان نزدند، [چطور میتوانید برای این روایت جعلی، محملی قرار دهید]؟
آخر چطور ممکن است که امام صادق علیهالسلام بیاید اینقدر از نوروز تعریف کند که این است و این است و این است؟ پیغمبر در زمان بیست و سه سال در مکه و مدینهاش، أمیرالمؤمنین بیست و پنج سال در زمان آن خلفا، چهار سال هم در زمان خودش، سپس امام حسن، امام حسین بیا تا امام زمان، هیچ کدام از ائمه نیامدند یک اسمی از این نوروز بیاورند که ای خلق خدا! ما یک روز هم به نام نوروز داریم. آخر مگر میشود یک همچنین چیزی؟ پس شما ائمه چه کاره هستید در میان این [امت]؟ چطور برای شب قدر این همه میگویید، برای روز عید فطر و قربان این همه گفتید، برای فضیلت شب جمعه و دعای کمیل و دعای صباحِ هر روز، این همه ما روایت داریم؛ اما این نوروزی که اینقدر راجع به آن معلّی آمده و هر کاری توانسته کرده، ما هیچ نداریم؟ بیچاره معلی که نبوده است، معلی که نمیآمد این حرفها را بزند. معلی از اصحاب امام صادق و امام کاظم بود که بعد حاکم مدینه (داودبن علی) او را گرفت و کشت. البته خب از بعضی چیزهایی که نباید بگوید، میگفت و حضرت هم منعش کردند. حضرت میگفتند: نگو! ولی خب دیگر این گوش نمیداد تا اینکه بالاخره او را گرفتند و کشتند. و جزو بیت حضرت بود، خادم بود، میرفت میآمد، ظاهرا حسابدار بود، خلاصه یک ارتباطی با بیت امام داشت و مرتبط بود.
- امام شناسى مجلد ٩ صفحه ٢٣٧: فرات بن ابراهيم كوفى از محمدبن ظهير، از عبدالله بن فضل هاشمى، از حضرت امام جعفر صادق از پدرش، از پدرانش روايت كرده است كه: قَالَ رَسُولُ اللَهِ يوْمُ غَدِيرِ خُمٍّ أفْضَلُ أعْيَادِ امَّتِى وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِى أمَرَنىَ اللَهُ تَعَالَى ذِكْرُهُ بِنَصْبِ أخى عَلِىَّ بْنِ أبيطَالِبٍ عَلَماً لُا مَّتِى يهْتَدُونَ بِهِ مِنْ بَعْدِى وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِى أكْمَلَ اللَهُ فِيِه الدِّينَ وَ أتَمَّ عَلَى امَّتِى فِيِه النَّعْمَهَ وَ رَضِىَ لَهُمُ اْلإسْلَامَ دِيناً

