حقیقت حال ائمه در قبال خداوند متعال براساس نحوۀ دعا و مناجات ایشان
5آقا دو نفر میآیند پیش من، نه مسئله مربوط به شرع است نه مسئله ... همینقدر که میبینم این دو نفر به من اعتماد دارند و اگر من یک حرفی بزنم گوش میدهند، آقا تن من میلرزد بخواهم راجع به آنها یک مطلبی را بگویم! میگویم: این الان روی اعتماد به من میرود و انجام میدهد. من در چه مقامی هستم، من میتوانم یک همچنین حرفی بزنم؟ من میتوانم یک همچنین چیزی را بگویم؟ آنوقت با چه جرئتی من بلند شوم بیایم بگویم که: آی ایهاالناس همه باید این کار را بکنید! همه باید آن کار را بکنید همه! روی چه حسابی؟ آیا در این قضیه استعداد خود افراد و مکلّفین دخالت ندارد؟
خدا رحمت کند نمیدانم این مطلب را مثل اینکه من آوردم1 در کجا بود؟ این قضیه مرحومآقایبهجت خدا رحمتشان کند رضوان اللَه علیه یکوقت ایشان مشرف شدند مشهد، سالهای آخر حیات مرحوم آقا بود، من قم بودم، تابستان بود، ایشان مشهد مشرف شدند. به ما گفتند که عصری آقایبهجت میآیند اینجا، با یکی دو تای دیگر از آقایان قم حالا اسم نمیبرم که الان آنها در قید حیات هستند. گفتند: که میآیند اینجا، شما برو فرش بینداز در حیاط و آب بپاش و حیاط را آماده بکن و همانجا فرش بینداز تابستان بود و هوا گرم بود که در حیاط بنشینند، ما رفتیم حیاط را شستیم و آب ریختیم و [زیر] درخت را آماده کردیم و بعد فرشها و اینها را گذاشتیم و دیگر تقریباً برای یک ساعت و یک ساعت نیم به غروب دیگر تشریف آوردند.
آنجا نشسته بودیم و صحبت از مسائل مختلف بود؛ مرحوم آقای بهجت خیلی به مرحوموالد ما ابراز محبت و ابراز لطف میکردند، خیلی زیاد، خیلی. حرکاتشان، سکناتشان، کیفیت رفتارشان اینها همه نشاندهنده یک دید خاص بود، یک دید خاصی به این قضیه داشتند. بعد از یک مدّتی که گذشت یک وقت مرحومآقا یک مسئلهای مطرح کردند. گفتند: که آقا یک مدّتی است این قضیه ... آنوقت ببینید ایشان چقدر مؤدب، یعنی مرحومآقا میخواستند یک مطلبی را بگویند. آن زمان زمانی بود که هنوز مسئله مرجعیت ایشان [مرحوم آقای بهجت] پیش نیامده بود، یک همچنین چیزی نبود، زمزمه همچنین چیزهایی بود، ولی بهطور رسمی و بهطور علنی ایشان هنوز توضیح المسائل نداده بودند. تازه توضیح المسائل ایشان چه بود؟ یکوقت با مرحوم آقا رفته بودیم به دیدن یکی از آقایان صحبت توضیحالمسائل آقای بهجت شد و ایشان گفتند که: بله ایشان در رسالهشان نوشتهاند: العبد محمد تقی بهجت، العبد! بعد ایشان یعنی همان آقا رو کردند به مرحومآقا گفتند: پس رساله آقایبهجتی! رساله آقایبهجتی! یعنی این دیگر از القاب و برو بالا، العالم فی العالم آیةاللَه فی الدنیا و الآخرة و بعدها الی ما ... تا وقتیکه خدا خدایی میکند و از قبل هم بوده است و ... از این آیةاللَهعظمی و نمیدانم اعظم و عظمی اکبر و کبری و از اینجور چیزها، اینها در رساله ایشان نبوده. فقط نوشته بودند العبد محمد تقی بهجت. همین کافی است، همین نشان میدهد دیگر؛ ببینید چرا مردم میخواستند ایشان را؟ چرا؟ چرا در تشییع ایشان این جمعیت شرکت کرد؟ چرا؟ مردم دارند نگاه میکنند رساله را ببین اینجور نوشته. هان! اینطور نیست! میفهمند، متوجّه میشوند، فرق را میفهمند.
- اسرار ملكوت، ج ٢، ص ٩٣.

