ضرورت استقامت در سلوک الی اللَه
7جرج جرداق میگوید که إن على بن أبىطالب قتل فى محراب عبادته لشدة عدله، به خاطر شدت عدلی که انجام داد زدند و او را کشتند. من آن علی را قبول دارم که میآید بالای منبر و میخواهد سکته کند از اینکه میبیند در دورترین شهر از بلاد اسلام، لشگریان معاویه آمدند طلای یک زن را از پایش بیرون کشیدند، آن موقع پایشان خلخال میگذاشتند. میگوید از این غصه اگر بمیرید رواست، بمیرید از اینکه یک خلخال از پای یک زن یهودی درآوردند. ای ددم وای! این علی را که ما میبینیم، میبینیم نه! این درست است هر چه به این علی بگویند درست است، هر صفتی را به این علی نسبت بدهند درست است، اصلا بگویند مافوق بشر است درست است، مادون خدا ولی مافوق بشر، اصلا بشر نیست درست است، انسان کامل است درست است، بالاتر از او هیچ تصوری نمیشود درست است، هیچ عقلی به او نمیرسد درست است، هر چه میگویی درست است. چرا؟
چون ما میبینیم با فطرتمان جور درمیآید، با آنچه را که خودمان احساس میکنیم کار علی جور درمیآید، کار علی با آنچه را که ما میفهمیم و خدا هم قرار داده، منتهی میبینیم ما کجا و او کجا، نمیآییم بگوییم ما شیعه علی هستیم ولش کن، سراغ پولمان را نگرفته اصلا صدایش را درنمیآوریم، الان که سراغ نگرفته ولش کن. این را که گفتی تمام شد از خط علی آمدی بیرون بیبرو و برگرد. در روز قیامت تو را در خط عمر قرار میدهند. حضرت عمر، بله! ایشان تشریف میآورند در روز قیامت میایستند مثل شاخ شمشاد، آن هم بالاخره برای خودش عمله و أکره دارد، دار و دسته دارد، مرید دارد آن هم مراد است دیگر! مراد عدهای است، کم هم نیستند ماشاءاللَه، یک نگاه میکنی میگویی من شیعه هستم یا علی من شیعه هستم؟ میگویند نخیر! تشریف ببرید صف عقب، بروید بایستید. شیعه من اینها هستند، شیعه من را نگاه کن این جوان، این دختر، این جوان، اینکه آمده دنبال حق رفته، اینکه آمده دنبال حق گشته، اینکه آمده دنبال فطرتش گشته، حتی اینکه ظاهرش هم آنطوری که باید و شاید نیست ولی دلش صاف بوده، حرفش درست بوده، حرفش حق بوده، حالا ظاهرش هم آنطوری که باید و شاید نبوده، ولی انصاف داشته، عطوفت داشته، رَحِم بوده، مظلومی را میدیده دستگیری میکرده، بیچارهای را میدیده از او دستگیری میکرده، یک مستمندی را میدیده دستش را میگرفته، این دنبال من است، این باید بیاید در صف من، در صف من اینها باید بایستند، اینها.

