ضرورت استقامت در سلوک الی اللَه
5واللَه العظیم اگر روز قیامت علی علیهالسلام آمد و گفت: این شیعه من است، من این علی را قبول ندارم! واللَه العظیم من قبول ندارم! من علیی را قبول دارم که وقتی میگوید این شیعه من است، حداقل حداقلش این است که نسبت به واجبات و محرمات عمل کند، حالا استحباب را نخواستیم، کراهت را نخواستیم، مسائل اخلاقی را نخواستیم، آنها همه هیچ! اصلا راجع به آن صحبت نکنیم این حداقلش است. اگر این علی که ما شناختیم بیاید روز قیامت بگوید این آدم که یک چیزی از یک مومنی از یک فردی یک نقیصهای، خطائی، زلّتی، یک چیزی دیده، به یک طریقی آگاه شده به یک طریقی اطلاع پیدا کرده این را گذاشته اینجا، گفته میگذاریم حالا صبر کن! به وقتش رو میکنیم صبر کن! اگر أمیرالمؤمنین آمد روز قیامت گفت این شیعه من است من میگویم تو علی من نیستی و حق هم دارم، حق دارم و أمیرالمؤمنین نمیتواند پاسخ من را بدهد. أمیرالمؤمنین در وقتی میتواند پاسخ من را بدهد که بیاید بگوید شیعه من کیست؟ پدرت [مرحوم علامه طهرانی، رضوان اللَه علیه] است! آن وقت دیگر من دهانم بسته میشود میگویم درست است، ما دیگر آن موقع حرفی نداریم، آن شیعه من فلان کس است، شیعه من آن است، شیعه من آن فرد است، آن وقت دیگر اینجا شیعه من آن کسی است که وقتی حرف میزند سرش که میرود حرفش نمیرود، آن شیعه من است میگویم: بله!
آن علی که من میشناسم آن علی! آن أمیرالمؤمنینی که من میشناسم باید کسی که دنبالش است حداقل حداقلش این است که این باشد، حرفی که میزند تمام است، قولی که میدهد تمام است، امضایی که میکند آن دیگر تمام است یا امضا نمیکند و از عهدهاش برنمیآید، یا وقتی امضا میکند دیگر مسأله تمام است، خوابش نمیبرد تا اینکه امضایش برآورده شود، خوابش نمیبرد. مگر اینکه حالا از اختیارش خارج باشد این یک مطلب دیگر است، که الحمدلله اینجوری نیست.

