ضرورت استقامت در سلوک الی اللَه
11حالا مطلبی که در اینجا پیش میآید این است، منِ طهرانی که الان دارم این مطلب و مسأله را دارم مطرح میکنم، با طرح این قضیه مطلب به کجاها میرسد؟ به کجاها انتساب پیدا میکند؟ آیا این قضیه به سایر جاها مربوط نمیشود؟ مربوط نمیشود؟ ما الان فرض کنید که یک کاری که میخواهیم انجام بدهیم هزارتا اینطرف و آنطرف [را میسنجیم]، خیلی بخواهیم نگاه بکنیم میگوییم بابا اقلًا یک کاری میکنیم یک کاری بکنیم که به خودمان برگردد، این دیگر مرحوم پدرمان، والدمان، یک همچنین شخص بزرگ یک همچنین فردی، او دیگر زیر سوال نرود، با کار ما او دیگر زیر سوال نرود، میگوییم آقا این کار را خودمان کردیم به خودمان ارتباط دارد فوقش حالا اگر انصاف داشته باشیم و مروت داشته باشیم میگوییم، خب این دیگر قاعدهاش است. توجه کردید؟ میگوییم اگر این قضیه جوری است که افراد به خود ما برگردانند خب مطلبی نیست، مشکلی نیست. ولی اگر قضیه اینکه بخواهد به بالاتر برود و سرایت کند، آنجا میآییم چکار میکنیم؟ انصاف داشته باشیم میگوییم آقا این ارتباط با بالاتر ندارد این مربوط به خود ماست، این مسأله ربطی به بالاتر ندارد.
اما اگر این کار را نکردیم و این قضیه رفت به اصل مکتب برخورد کرد، این قضیه آمد به خود این مکتب رسید، این مسأله آمد خود این مکتب را زیر سوال برد آیا ما خیانت نکردهایم؟ خیانت کردیم! شکی در این قضیه نیست. چقدر مسئولیت مشکل میشود؟ چقدر ما باید حواسمان را جمع بکنیم که خدایی نکرده یک وقت کاری انجام ندهیم که در انظار عمومی و پیش افراد دیگر عمل ما را به حساب این مکتب بگذارند. بگویند آقا بفرمایید حرفشان این است، راهشان این است، کارهایشان این است و برنامهشان این است، چقدر مسأله مهم است؟ گاهی اوقات میشود انسان خیال میکند به حساب خودش میخواهد کار خوبی انجام بدهد، نمیداند که دارد خرابکاری میکند، اصلا مسأله را دارد لوث میکند و خرابکاری میکند.

