کیفیت نگرش سالک نسبت به اعمال صالح خود
3عامی به کسی میگویند که مطلب در اختیارش نباشد، مسئله به گوشش نرسیده باشد، واقعیت برای او منتشر نشده باشد و با افکار خودش، با شایعات، با تبلیغات، با إشاعات، با حرف این و آن و پوستر و مجله و روزنامه و تلویزیون و رادیو و از این چیزها، یک مطلب را انتخاب کند، یک راه و یک چیزی را انتخاب کند و قدرت ادراک و درک تشخیص از او سلب شده باشد این را عامی میگویند که معذور است و خلاصه کسی هم کارش ندارد و جزء مستضعفین و اینها میباشد. ولی اگر قرار بر این باشد که مطلب را انسان بتواند پیگیری بکند و نکند، سرش را در برف نکند، میتواند سرش را در برف نکند و بکند، میتواند به دنبال حقیقت برود، میتواند به همان مقدار خدادادی و به همان سرمایه خدادادی از او استمداد بطلبد در هر مرتبهای و نکند، دیگر به این شخص عامی نمیگویند ها! به همان مقدار، به همان مقدار!
یک وقت یکی پیش من آمده بود راجع به شخصی یک حرفی زد. آقا میگویند فلانی یک همچنین کاری کرده بود. گفتم: حالا تو قبول کردی و پذیرفتی؟ یکدفعه یک فکری کرد گفت: ظاهراً که شخص ناقل شخصی نبوده که به مطلب و مسئلهاش توجّه نشود. گفتم: اگر یک همچنین حرفی را راجع به زنت میآمد بگوید قبول میکردی؟! فکر کرد و گفت: نه، میرفتم تحقیق میکردم! گفتم: خُب چرا راجع به رفیقت نرفتی این تحقیق را بکنی؟ هان! اینجا خدا مُچ آدم را میگیرد. اگر یک همچنین حرفی راجع به زن آدم بزنند، یک همچنین حرفی را راجع به بچّه آدم بزنند، راجع به بستگان و آن کسانی که با انسان ارتباط دارند نزدیک هستند بزنند، آیا ما به همان مقدار نسبت به آن [اعتنا] میکنیم و حساب باز میکنیم که روی صحبتی که انسان راجع به شخص دیگری بشنود یک فرد دیگری بشنود؟ حالا چه رفیق چه غریبه، چه کسی دیگر، بر حسب آن مراتب بُعد و قُرب بشنود، میبینیم نه تفاوت میکند. خُب این اختلافی که الان شما در وجود خود حس میکنید این اختلاف را از کجا آوردهاید؟ جز این است که این یک پدیده خدادادی و الهی است که خداوند در وجود شما بهعنوان یک حقیقت مائزه بین حق و باطل قرار داده، بین صدق و کذب قرار داده که هر حرفی را نپذیرید و هر مطلبی را قبول نکنید و به هر سخنی گوش فرا ندهید و به هر مطلب و بیانی قدم پیش نگذارید. خُب این را که گذاشته؟ خدا گذاشته، همین مقدار مچ شما را میگیرد.

