کیفیت نگرش سالک نسبت به اعمال صالح خود
17یک نگاه به آن فضای منی بکن، آنوقت ببین با این گردشهای شمال تو در دریای مازندران و اینها که میروی چیزی مختلف و متفاوت هست یا نیست؟ ببین چه اختلافی میبینی؟ چه فرقی میبینی؟ چه حسّی اینجا داری و با حسّی که در آنجا داری بیا مقایسه کن، ببین چه اختلاف و امتیازی در این دو حس برایت پیدا میشود، بلکه با این احساس یک تکانی بخوری. بلکه یک چیزی گیرت بیاید، بلکه یک حرکتی بکنی، همهاش در آن فضا نمانی، همهاش در فضای پارک و بالای تهران و شمال و جنوب نمانی، بیای اینطرف را هم ببینی، بیای کوه عرفات را هم ببینی، بیای صحرای مشعر را هم ببینی، بیای شب مشعر را ببین، بیایی سنگ زدن شیطان را ببین، بیایی رمی جمار را ببین، بیا شبهای ماندن در منی را ببین، ببین اینجا یک چیزهایی دیگر ممکن است باشدها، که خبر از آن نداری، که خبر از آن نداری!
بیخود نیست که حضرت ابراهیم را از فلسطین میکشاند در این کوهها و برمیگرداند در آنجا. چه خبر است؟ بیخود نیست که بیست و پنج بار اماممجتبی علیهالسّلام را از مدینه [اکثرا] با پای پیاده به سمت خودش میکشاند، بیخود نیست بیست و چند بار امامحسین علیهالسّلام را با پای پیاده یا در بعضی از موارد سواره به آنجا میکشاند، بیخود نیست که موسیبنجعفر را با پای پیاده در این صحراها به دنبال ... چه خبر است آنجا؟ چه خبر است؟ اینکه امام است، اینکه حقیقت و ناموس عالم وجود است، این دیگر چرا؟ این چرا دیگر با پای پیاده میرود؟
موسیبنجعفر دیگر چرا با پای پیاده میرود، این صحراها را طی میکند؟ آنکه ناموس عالم خلقت است، آنکه ولی کل عالم وجود است، امامحسن چرا میرود؟ آنکه ولّی عالم امکان است! این چه احساسی برای آنهاست. حالا ما نمیگوییم احساس آنها برای ما، آنکه محالات است، احساس آنها کجا ما کجا! ولی باباجان وقتی تو نگاه میکنی میبینی موسیبنجعفر دارد اینجوری میرود، امامحسنمجتبی دارد اینطوری میرود، امامحسین دارد ... آنوقت میتوانی دیگر فتوا بدهی کسی که استعداد و آمادگی برای استطاعت حج را دارد شب اوّل شوّال که برسد میتواند پولش را خرج کند و این استطاعتش از بین برود! اصلًا میتوانی یک همچنین فتوایی بدهی یا ندهی؟! اگر بفهمی اینها را، شمهای از این مطالب اگر سر دربیاوری دیگر جرأت یک همچنین فتوایی را در تمام طول عمر نوح هم اگر بکنی نمیتوانی بدهی! توجّه کردید! آن که آن قسم دارد میرود آن دارد یک همچنین فضایی را دارد ادراک میکند، میگوید: خدایا من نیستم، من هیچ هستم، من چیزی ندارم. دعای امامسجاد علیهالسلام را با أصمعی نشنیدهاید در نیمههای شب در مسجدالحرام در کنار کعبه حضرت با خدا راز و نیاز میکرد؟!1 واقعاً آنها مطلب را فهمیدند، مطلب و حقیقت آنها فهمیدند، منتها امام میخواهد این خیر را به بقیه برساند میگوید: بابا اینکه ما فهمیدیم تو هم بیا بفهم، بابا داریم به تو میگوییم دیگر اینقدر هی نگو این دعاهای ما شوخی است، هی نگو این دعاها را ما فیلم درآوردیم، هی نگو این دعاها کجا به قامت ما زیبنده است، این واقعیت است که ما داریم به تو میدهیم، بیا بفهم و به آن ترتیب اثر بده. مطلب آنها این است؛ درد آنها از ما درد ائمه ما، درد اولیاء و عرفا این است که هر چه بکنند ما میگوییم آقا اینکه مال اینها نیست، آقا اینها کجا، این حرفها کجا؟ امام بیاید این حرفها را بزند، امام بیاید بگوید که من هیچم و پوچم، ا! اصلًا مگر میشود؟! بابا این پنبه را از گوشت دربیاور، به جای این گچ و سمِنت2 در مغزت سلول مغزی بگذار یکخرده بفهمی این حرف امام علیه السلام و دعاهای امام را و مناجاتی که امامعلیهالسّلام دارد میکند.
- مناقب آل ابيطالب، ج ٤، ص ١٥٠- ١٥١.
- فرهنگ لغت معين: سمِنت: سيمان.

