کیفیت نگرش سالک نسبت به اعمال صالح خود
2أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم
وصلَّى اللَه عَلَى سیدنا و نبینا أبىالقاسم مُحَمّدٍ
وعلى آله الطّیبین الطّاهرین و اللعنة عَلَى أعدائِهِم أجمَعینَ
«هَبنِى بِفَضلِک وَ تَصَدَّق عَلَىَّ بِعَفوِک؛ حال که وضع من چنین است امامعلیهالسّلام به خدا عرضه میدارد که وقتی من واقعاً یک همچنین حالی را دارم و یک همچنین اوضاعی را دارم؛ حال که چنین است هَبنِی بِفَضلِک، پس حالا تو بیا و با فضل خودت با من برخورد کن.» من که همین هستم، من که چیزی از خود ندارم، من که از خود وجودی ندارم، من که از خود هستی ندارم، من که از خود همّت ندارم، من که از خود مایهای ندارم، همه چیز من تو بودی و تو هستی و تو خواهی بود.
پس بنابراین بیا با فضل خودت با من رفتار و برخورد کن؛ چون با شیء ناتوان و ضعیف و هیچ، و آن شیئی که از خود چیزی ندارد، وجودی ندارد تا اینکه ارائه بدهد، با یک همچنین موجودی به سختی و درشتی برخورد کردن نارواست و از شأن کبریائیت و عظمت تو به دور است؛ این ماحصل عرضِ حال امامسجاد علیهالسّلام است.
خدمت رفقا و دوستان عرض شد که تفاوت بین دیدگاه علمای ظاهر و علمای باطن در چه نقطه و مسئلهای هست. عالم ظاهر حالا ما به آنهایی که اهل صلاحاند کار داریم، آنکه اهل گناه و همه جور کار است دیگر راجع به او اصلًا بحث و صحبتی نیست عالم ظاهری که مردم را هدایت میکند، دلالت میکند، ارشاد میکند، خودش هم اهل صدق است دروغ نمیگوید، نمازهایش را اوّل وقت میخواند، با مردم به انصاف رفتار میکند، این صفات اخلاقی و این محسنات و مسائل و تکالیف را انجام میدهد، صحبت در این موقعیت است نه صحبت به آن عالم ظاهری که هزارتا باطن تودرتو دارد و با هزار لایه خود را میپوشاند و با مردم به شکل دیگری ظاهر میشود و با کیفیت دیگری خود در درون خود به سر میبرد و خلاصه آنچه را که بزرگان راجع به این مطلب مطالبی فرمودند در کتبشان هم ذکر کردند خصوصیات آنها را هم آوردند و رفقا اطّلاع دارند؛ تا حدودی هم در جلد اوّل اسرار ملکوت بنده راجع به این مسئله ذکر کردهام، به خصوص آن روایت از امامحسنعسکری علیهالسّلام که بسیار روایت عجیبی است1 و با وجود یک همچنین مطالبی که از ائمه به دست ما رسیده و بزرگان در اختیار ما گذاشتند دیگر ما را یک عامی نمیشود تلقی کرد، حواسمان جمع باشد.
- احتجاج، ج ٢، ص ٤٥٨؛ تفسير منسوب به امام حسن عسكرى عليهالسّلام، ص ٣٠٠:«فأمّا مَن كانَ مِن الفُقهاء صائنًا لنَفْسِه حافِظًا لِدينِه مُخالِفًا علَى هَواهُ مُطيعًا لأمرِ مَولاهُ فلِلعَوامِ أن يقلِّدوه.» (اسرار ملكوت، ج ٢، ص ٤٧١)

