عبودیت تام امام در مقابل خداوند متعال
5خلاصه بنده خدا، آن آقا هم دیگر از ماشین درنمیآید! خب بابا بیا دیگر، وقتی که میبینی خلاصه باید تشریف بیاورید خب تشریف بیاورید، بیایید دیگر چرا ... مثل اینکه ما از اول یک چیزیمان میشده، خود مرحوم آقا که به من میگفتند تو مثل اینکه یک چیزیت میشود! بیجهت نبود خلاصه دیگر ایشان هم قشنگ تشرف آوردند. خیال میکنم بهترین تشریففرمایی ایشان در طول عمرش، در طول عمرش آن روز بعد از ظهر بود چون تک و تنها، مظلوم، خیلی با حالت خوش عبودیت و نه با حالتهای دیگر که اسمش را نبریم با حالت عبودیت و اینها شروع کردند آمدن قدم قدم، تک و تنها بسیار خب طوری هم نشد، نه آسمانی بر زمین آمد و نه ایشان زمین خوردند و نه اینکه ... ایشان تقریبا یک سی چهل متری، بله فاصله چهل پنجاه متری را طی کردند و آمدند و سلام علیکم و عرض ارادت کردیم خدمتشان و معانقه کردیم، خب اینها همه به جای خود محفوظ. بفرمایید بالا! بفرمایید بعد تا بالا رفتیم در خدمتشان دیگر از آنجا به بعد را کالری مصرف کردیم این چند تا پله را رفتیم تا بالا و یک مرتبه جمعیتی که بالا بودند حضرت آقا آمدند ... این به این کیفیت بود.
خب باید بفهمیم دیگر، باید بفهمیم اینجور درست است، این قسم درست است. بیخود خودمان را گرفتار اوهام کردیم، بیخود خودمان را گرفتار تخیلات و تصورات کردیم. مرحوم آقا وقتیکه میرفتند حرم یا از مسجد میآمدند تا یکی از افراد میخواست با ایشان بیاید، میفرمودند:
فرمایشی دارید؟
میخواستیم خدمتتان باشیم!
شما اینجا بایستید ما میرویم
با ما میآمدند یا تنها، نه کسی همراهشان بود، نه پانزده نفر جمعیت. یک دفعه من نجف مشرف شده بودم در همان زمان سابق، زمان شاه، کوچک بودم سنم حدود هفده سال بود، البته دو مرتبه یکی در دوازده سالگی رفتیم یکی هم در شانزده هفده سالگی، یک دفعه نگاه کردم دیدم یک جمعیتی دارد میآید تقریبا حدود بیست نفر، سی نفر از طلاب دارند میآیند و جلوی اینها دیدم یک شخصی دارد میآید رفتم نزدیک شدم، نزدیک شدم، تقریبا دوازده سیزده سالم بود نگاه کردم دیدیم بله! یکی از افراد، یکی از اشخاص، آقایان، خلاصه دارند میآیند، میخواهند وارد حرم أمیرالمؤمنین علیهالسلام بشوند. خب آقا میتوانی به اینها بگویی آقا شما نیایید، جلوتر بروید و یا بعد از من بیایید و تنها وارد بشوی، در صحن أمیرالمومنین که این مسائل [جایی] ندارد، اگر جایی دیگر باشد ولی اینجا دیگر چرا؟ اینجا که دیگر باید لُنگ بیندازی، اینجا که دیگر باید خلاصه یال و کوپالهایمان همه را بیندازیم زمین، نشانهها و درجهها را اینها را همه را بایستی که بیندازیم، چه فرق میکند؟ چه تفاوت میکند؟ در زمان سابق بوده الان هم هست. خب شاید لازم باشد آنهایی که درجه دارند نظامی هستند، افسر هستند و از اینجور چیزها، خب به آنها از این چیزها میدهند من نمیدانم چه هستند این چیزایی که اینجاها میچسبانند، درجه میدهند یکی دو تا سه تا چهار تا، سابق نمیدانم زمان شاه شش تا، هفت تا بود، پر میشد میآمد پایین بالا، بابا چه خبر است! حالا میخواهی چه کار کنی؟ یک کت هم میتوانی بپوشی به جای این همه درجه، الان هم همینطور است.

