عبودیت تام امام در مقابل خداوند متعال
12عجب مگر میشود فلان کس، سی سال با ما رفیق بودند، چهل سال با ما رفیق بودند، سی و پنج سال، حتی بعضی از اینها از پنج سالگی با ما رفیق بودند، سفر با هم بودیم، حضر با هم بودیم، گردش با هم بودیم، نمیدانم در تمام مسائل در تمام جلسات، بیا و برو ... آنچنان آقا گذاشتند کنار، کأن لم یکن شَیئاً مذکوراً! اصلا یک همچنین آدمی در دنیا نبود، یک شخصی به نام این سید سراپا تقصیر خلاصه عبد آثم به این اسم و شناسنامه اصلا وجود خارجی نداشت و تا الان هم همین است. خدا پدرشان را بیامرزد، خدا هر چه میخواهند به آنها بدهد، واقعا دعا میکنم، اگر اینها نبودند، این [تفکر] درست بشو نبود، همان آنها توانستند این را درستش کنند، همان آنها توانستند آن افکار ما را تصحیح کنند، همان حرکات، همان سکنات و همان برخوردها توانست ما را به آنچه که پدرمان دهها بار به من هی گفت و من متوجه نمیشدم اینها ما را به آنجا رساندند، خدا پدرشان را بیامرزد، واقعا خدا هر چه میخواهند به آنها بدهد ما که بخیل نیستیم، چه اشکال دارد، جدا عرض میکنم.
یک چیزها هست آدم خودش باید برسد، شما صد تا کتاب بخوانید فایدهای ندارد، صد جلسه پای صحبت این طهرانی بیایید فایده ندارد، خودتان باید برسید، به عمقش برسید، به آن نکته برسید، آن وقت آن برایتان مفید خواهد بود یعنی آن دیگر تعیینکننده است، دیگر الان برای من تعیینکننده است.
حالا طرف بیاید سر خودش را جلوی من ببُرّد دیگر فایده ندارد، سر خودش را جلوی من ببرد دیگر فایده ندارد. آن چیزی که ما باید بفهمیم فهمیدیم، آن چیزی که باید درک بکنیم کردیم، الان دیگر مطالب مرحوم آقا را خوب میفهمم یعنی خب حداقل بهتر از آن موقع حالا نگویم خوب، از آن موقع بهتر میفهمم، مینشینم مطالبی را که میفرمودند، صحبتهایی که میکردند، گاهی نصیحتی میکردند، مطالبی که در کتابهایشان هست در نوشتهجاتشان هست، با یک دید دیگر نگاه میکنم، با یک حال و هوای دیگری با آن مطالب برخورد میکنم.

