عبودیت تام امام در مقابل خداوند متعال
3ولی دیگر بندههایی که مثلا مریض بودن، پیش پا افتاده بودن، سن و وزن [مناسب نداشتند]، پیرمرد قد خمیده و ... اینها را عُبید میگفتند. حضرت میفرماید که ما آن عُبید هستیم، عبد تو هم تازه نیستیم، یعنی آن کسی که اصلا در بندگی هم به حساب نمیآورند. واقعا ببینید چه درسهایی اینها به ما میدهند چه درسهایی به ما میدهند! اگر ما میگوییم ما دنبالهرو ائمه هستیم خب دنبالهرو چه چیز آنها هستیم، دنبالهرو کدام اخلاقشان و کدام رفتارشان هستیم؟ هی میگوییم دنبالهرو ائمه هستیم ما به بقیه کار نداریم فقط ائمه، خب ائمه اینها هستند دیگر اینها را دارند میگویند، این ائمه دارند به ما این حرفها را یاد میدهند.
آیا ما واقعا بنده هستیم؟ آیا صحبت ما با افراد پیش از آنکه یک موقعیتی پیدا کنیم با آن وقتیکه یک موقعیتی پیدا کردیم یکی است؟ لحن صحبتمان یکی است؟ طرز صحبتمان، تعبیرهایی که میآوریم یکی است؟ آن کسی میتواند دم از اینها بزند که او زینب کبری است، همانطور که در روز عاشوراست همانطور در وقتی که در مدینه بود. همانطور که در مدینه بود همانطور که در مجلس یزید و ابن زیاد بود، یک شخصیت، یک ابهت، یک مقام، چرا؟ چون او اصلا به کثرت نگاه نمیکند، آن نظر به وحدت دارد، نظر به بالا دارد: ابن زیاد کیست؟! آن چه بزی است که حالا بخواهد او را به حساب بیاورند؟! یزید چه گوسالهای است که بخواهد اصلا رویش حساب باز کند؟ اصلا اعتنا نمیکند.
[کلام حضرت زینب سلام اللَه علیها]:
أمِن العدل یابن الطُّلقاء تخدیرُک حرائِرِک و إماءِک و سوقُک بنات رسول اللَه سبایا؟ ای پسر آزاد شده ما! (ما پدران تو را آزاد کردیم) آیا این از عدل است که زنهای خودت را، کنیزهای خودت را در پس پرده خمار نگه داری در حالی که دخترهای پیغمبر اینطوری هستند؟ چه کسی این حرف را میتواند بزند؟ کسی که روحش اصلا یک چیز دیگر است، نفسش دیگر در آن ملکوت اصلا مستغرق است، به ماده نگاه نمیکند، به کثرات نگاه نمیکند، اینها را اصلا آدم به حساب نمیآورد! بزغالهها، بزمجهها، قورباغهها جمع شدند آن یکی شمشیر دستش گرفته، آن یکی نیزه دستش گرفته، آن یکی بالا میزند و آن یکی پایین میزند، اینها چیست؟ اصلا میخندد به اینها.

