تفاوت اولیاء با دیگران در برخورد با مسائل
14از تبریز آمدند برای مرحوم قاضی پول آوردند گفتند که در مسجد کوفه هرچه را که صلاح میدانید خرج کنید. ایشان آمدند در مسجد کوفه از نظر تطهیر و دستشویی و اینها چیزی نداشت آمدند ساختند. وقتیکه آمدند افتتاح کنند مرحومقاضی دید یک کاشی درست کردند طبق معمول، متعارف که اینجا بر حسب دستور حضرتآیةاللَه قاضیطباطبایی این دستشوییها ساخته شد. من دیدهام که دارم میگویم، جای دیگری دیدیم که اسم یکی بالای دستشویی بود! ایشان تا یک نگاه کرد: بهبه بهبه چه خوب ساختی، یکدفعه نگاه کرد به آن بالا آنجا چی نوشته؟ تا نگاه کرد دیدند اوه! اوه! اوه! قمر در عقرب رفت، آن قیافه خندان و بشاش تبدیل شد به یک قیافه عبوس و ... کلنگ کجاست؟ تیشه کجاست؟ تبر کجاست؟ گشت و پیدا کرد و بلند شد نمیدانم کلنگ بود چی بود، از پلهها رفت بالا، نردبان گذاشت رفت بالا و زد کوبید، شروع کرد به این کاشیها همه را از آن بالا خرد کرد ریخت زمین، وقتی آمد یک نگاه کرد ها ها دوباره خنده برگشت حالا خوب شد، اسم من را بالای دستشویی میگذارید؟ اینقدر به من احترام گذاشتید که اسمم باید بالای دستشویی باشد؟! گفت حالا خوب شد حالا این خوب شد.
این اهل معنا است، اهل معنا میگوید: بابا این پولی که آمده من ساختم، این پول را از خانه خالهام مگر آوردم، آوردند به من این مصارف را دادند در هر کجا شما میخواهید صرف کنید، پس این را من از کیسه خودم نیاوردم، این از یک جای دیگر آمده. چطوری به دست او رسیده؟ خدا خواسته به دست او برسد، او هم بردارد بیاورد بگذارد بیاید نجف به من بسپارد، پس این هیچ ارتباط به من ندارد، من هم که از جایم تکان نخوردم، معمار را خواستم آقا بیا برو در فلانجا این بنا را بردار درست کن پس من اینجا چکاره هستم؟ من فقط یک واسطه بودم. آن پول از آنجا آمده در اینجا هم خرج شده اسم من آن بالا چکار میکند؟ اسم من آن بالا چکار میکند؟ برای چه اسم من آن بالا باشد؟

