اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تفاوت اولیاء با دیگران در برخورد با مسائل

14082
سال 1436

تفاوت اولیاء با دیگران در برخورد با مسائل

11
  • خُب این قضیه چیست؟ این نتیجه‌اش همین است که بله، شما نباید هم تلف کنید امّا وقتی‌که آن دنیا تشریف ببرید، بهشت مراتبی دارد از مرتبه پایین گرفته تا مرتبه بالا به شما که دیگر آن مرتبه بالا را نمی‌دهند، شما چون در آن مرتبه پایین هستید همان مرتبه را می‌دهند، اگر هم خُب حالا دیگر بهشت جایی داشته باشد برای نمی‌دانم اسب‌سواری و همین چیزها شاید بیش از این قسمت ماها نباشد که خدا بخواهد بهشت را تلف کند، مکان بهشت را تلف کند برای ماها! خُب بالاخره حیف است اگر اینجا وقت ماها نباید تلف شود، بهشت خدا هم نباید تلف شود، لذا ما را به همین جاهایی که خودتان بهتر می‌دانید در همان جا اسکان می‌دهند و می‌فرمایند: که سزای جهل همین است، سزای جهل داشتن و مردم را در جهل نگه داشتن این است که از نعمت‌های الهی بهره‌مند نخواهید بود.

  • بله، یک وقتی ما در یک درسی شرکت می‌کردیم، یکی از آقایان که هنوز هم ایشان در قید حیات است داشت یک مطلبی را نقل می‌کرد و خیلی برای بنده عجیب بود. ایشان می‌گفت که مرحوم آقا شیخ محمد علی کاظمی که در اصول و تقریرات شاگرد نائینی بود و هم‌دوره مرحوم آقای خوئی، البته حتّی مقدم بر آقای‌خوئی ایشان می‌گفت (این [مدرس‌] هم تأیید می‌کرد و الا رد می‌کرد) که علت اینکه ما نیاز نداریم به اینکه مباحث فلسفی و عرفانی و شناخت پروردگار و اسماء و صفات و اینها را به آن بپردازیم این است که بنده در مقام عبودیت باید مطیع باشد، حالا کاری ندارد به اینکه مولا کیست و چیست این باید گوش بدهد، برود اطاعت بکند نماز را بخواند و روزه را بگیرد و حالا به اینکه خدا کیست و چیست و چه خصوصیاتی دارد به ما ربطی ندارد و از این حرف‌ها!

  • یعنی واقعاً همین است؟ خُب اینجا آن‌وقت سر از همین‌جا درمی‌آوریم یک نمازی می‌خوانیم یک روزه می‌گیریم، دیگر کاری به قرآن نداریم برای چه قرآن بخوانیم؟! خُب نمازمان را خواندیم دیگر، عرض کردم دیشب خدا که دیگر از ما که دیگر طلبکار نیست، گفته که نماز بخوان خواندیم، والضالین را خواندیم و «ح» هم از ته حلق و زیر حلق را هم گفتیم و عین را از آنجا گفتیم و «ح و خ» آن را از آنجا درآوردیم، خلاصه نماز را خواندیم آنکه بایستی که به حسب ظاهر درست باشد خواندیم، خیلی خُب بس است. ولی آیا مراتب معرفت و مرتبه کمال و استعدادهایی که برای انسان هست همین است؟ واقعاً همین است که الآن شما دارید انجام می‌دهید؟ حالا نتیجه چه می‌شود، نتیجه‌اش این می‌شود توجّه کنید همین آقایی که می‌گوید که ما نیاز به معارف الهی نداریم همین ایشان یعنی همان آقا شیخ محمد علی کاظمی همین ایشان وقتی‌که مرحوم‌آقای‌خوئی رحمةاللَه‌علیه تقریرات نائینی را می‌برد پیش استاد و او تقریظ می‌زند و تأیید می‌کند و بعد این تقریرات پخش می‌شود و چاپ می‌شود، به ایشان برمی‌خورد که چطور من که شاگرد مقدم شما هستم و بر ایشان تقدم دارم، شما اجازه دادید که ایشان که بعد از من است تقریراتش را بیاید پخش بکند، در حالتی‌که با وجود من نباید یک همچنین کاری انجام بشود! و از استادش قهر می‌کند و به کوفه می‌رود و تا وقتی‌که مرحوم‌نائینی (تا شش ماه بعد) که در قید حیات بود دیگر به درس ایشان نمی‌آید و شرکت در درس ایشان نمی‌کند تا ایشان از دنیا می‌رود و وقتی‌که ایشان از دنیا می‌رود می‌آید در نجف و شروع می‌کند به درس دادن ولی شش ماه بیشتر دوام نمی‌آورد و فوت می‌کند.