تجسم اعمال در روز قیامت
15امام علیهالسلام حضور عینی احکام الهی و تکالیف الهی را دارد، نه حضور علمی را. لذا وقتی که از امام صادق علیهالسلام سوال میکنند آقا شخص نمازگزار اگر اینطور باشد، همان نمازی را که خدا جعل کرده است در آن وضع و یک همچنین حکمی را دارد و یک همچنین تکلیفی برایش بار میشود؛ در امام حضور دارد. امام میگوید خب حکمش این است و نیاز به فکر ندارد. الان مثل اینکه من نگاه به این تنگ آب میکنم و میگویند آقا آب کجاست؟ خب آب اینجاست. یعنی که الان نیازی نیست به اینکه من فکر کنم ببینم که آیا آب به سقف چسبیده یا بالای کجاست. آب خب در جلویم است دیگر در جلوی من قرار دارد. برای امام هم مسأله به این کیفیت است این هم به عنوان حضور عینی.
پس بنابراین احکام هم دارای حضور عینی هستند نه فقط حضور علمی، حضور علمی برای ماست، حضور عینی احکام و شرع مربوط به امام علیهالسلام است. لذا اینکه شما میگویید که وحی در زمان رسول خدا دیگر قطع شده، این درست است. در زمان رسول خدا دیگر وحی قطع شد و دیگر شرع بعد از رسول خدا نیست به این عنوان که دیگر حکم جدیدی بار نمیشود، همه احکام را رسول خدا فرمودند: حَلَالُ مُحَمَّدٍ حَلَالٌ أبَداً إلَى یوْمِ الْقِیمَةِ، وَ حَرَامُهُ حَرَامٌ أبَداً إلَى یوْمِ الْقِیامَةِ.1 وقتی که پیغمبر از دنیا رفتند دیگر آن وحی که جعل و تنزیل شرایع و تکالیف باشد تمام شد، اما خود آن تکالیف این است که پیغمبر تا زمان حیاتشان آنها را جعل کردند و بیان کردند و از آن عالم به این عالم اینها را پایین آوردند و در اختیار ما قرار دادند، خود آن احکام و تکالیف آیا حضور عینی در عالم خودش دارد یا ندارد؟ نسبت به عالمش حضور عینی دارد دیگر، که حالا از آن تعبیر به لوح محفوظ میکنند، نه لوح محو و اثبات! تمام این احکام و تکالیف در آن لوح محفوظ به صورت حضور عینی وجود دارند. چطور اینکه تمام حوادث در این عالم به صورت حضور عینی در آن لوح محفوظ ثبت است وَ كلَّ شَيءٍ أَحْصَيناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ یس، ١٢ معنایش همین است، همه اشیاء را ما در امام مبین احصا کردیم، احصا کردیم یعنی همه را جمع کردیم، و کل شیء تمام پدیدهها، نه صور پدیدهها را در نفسش آوردیم مثل ما که الان صورت اشعاری که در نفس داریم، صورت حوادثی که در نفس داریم، در ذهن داریم، صورت قضایایی که داریم. و کل شیء یعنی صورت همه اشیا، همه اشیاء به صورت عینی خودش این در وجود امام علیهالسلام احصا شده است.
- اصول كافى، ج ١، ص ٥٧.

