
اشكالات وارد بر نظر وهابىها و اخبارىها در تفسیر آیه نور
اشكالات وارد بر نظر وهابىها و اخبارىها در تفسیر آیه نور
11یَد به معنی آن چیزی است در انسان که انسان با آن رتق و فتق میکند و کارها را انجام میدهد. این را میگوییم: دست. لذا به دست گوسفند، شما دست میگویید؛ به دست گاو هم دست میگویید. کسی که قدرت نداشته باشد، یعنی آلتی نداشته باشد که با آن کارش را انجام بدهد، میگویید فلان کس بیدست است. حالا دست هم دارد، امّا نمیتواند انجام بدهد، میگوییم: عجب بیدست است! ﴿يَدُ ٱللَهِ﴾ یعنی: قدرت پروردگار. آنجا که محلِّ ظهور و بروز قدرت است، آن ید است دیگر! ﴿يَدُ ٱللَهِ﴾ ﴿وَٱلسَّمَٰوَٰتُ مَطۡوِيَّـٰتُۢ بِيَمِينِهِۦ﴾ یعنی: «آسمانها پیچیدۀ در قدرت خدا هستند.» قدرت خدا، دستِ خداست. اصلاً خدا همچنین دستی دارد که دارای انگشت باشد؟! نمیشود ما بگوییم آیۀ قرآن این را میگوید.
با این تعریف روشن شد که أخباریّین قائلاند: نور یک لفظی است که وضع شده برای یک معنیِ خاصّ. متوجّه شدید؟ ما به نوری که از آتش پیدا میشود، میگوییم: نور؛ نوری که از ماه میآید میگوییم: نور؛ نوری که از خورشید است و با آن غیر را میفهمیم، باز هم میگوییم: نور؛ نور ستاره را میگوییم: نور؛ نور برق را میگوییم: نور؛ سنگ چخماق را به هم بزنیم میگوییم: نور پیدا شد؛ نمیگوییم؟! شبها ستاره پهن میشود، میگوییم: نور آمد؛ از طرفی هم میگوییم: زید عجب نور خوبی دارد! نورانی است، نور خوبی دارد، عجب ضَوئی دارد! عجب نوری دارد! واقعاً میگوییم زید نور دارد! واقعاً زید از صورتش نور الهی منتشر میشود، واقعاً نور نیست، ولی به این میگوییم نور.
پس لفظ نور برای نور سابق وضع نشده، برای آن چیزی است که تراوش نور از آن باشد، هر نوری. عقل هم نور است؛ حیات هم نور است؛ علم هم نور است. «العِلمُ نورٌ یَقذِفُهُ اللَه فی قَلبِ مَن یَشاء»1 علم نور است، و لفظ نور را که ما برای این مصادیق مختلف استعمال میکنیم با یک وضع است، نه با چند وضع مختلف! نور وضع شده برای یک معنا، آن معنا هم در این نور ملحق میشود. هم نور مادّی، هم نور معنائی، همهاش استعمال میشود، بدون هیچ إعمال عنایت خارجی.
- مصباح الشریعة، الباب السادس فی الفتیا، ص ١٦.
