
اشكالات وارد بر نظر وهابىها و اخبارىها در تفسیر آیه نور
اشكالات وارد بر نظر وهابىها و اخبارىها در تفسیر آیه نور
10این لفظ چراغ را ما برای شما مثال زدیم، شما تمام الفاظ را بدانید که از این قبیل است. نور هم همین است. لفظ انسان وضع شد برای چه؟ برای آن شخص متحرّک که حرکت میکند، نموّ هم دارد، قوّۀ تغذیه هم دارد، قوّۀ دافعه هم دارد، دارای عقل هم هست. حالا اگر یک انسانی دو تا سَر داشته باشد و صحبت کند او انسان نیست؟! اگر چهارتا پا داشته باشد به او انسان نمیگوییم؟! میگوییم انسان چهارپا دیگر! یا انسانی که دارای دو سر است. یا یک انسانی الآن به وجود بیاید که پنج متر قد داشته باشد، به او انسان نمیگوییم؟! انسان میگوییم. لفظ انسان وضع برای آدم دو متری نشده، برای آدمی که دارای یک سر و دو پا باشد نشده، برای کسی که دارای این خصوصیّت است، نشده. هر شکلی میخواهد باشد. این را توجّه کردید؟!
مَجیء به معنی آمدن است؛ آمدن یعنی: نزدیک شدن تدریجی. اگر انسانی بخواهد بیاید، باید تدریجاً به انسان نزدیک بشود، نزدیک شدنش به حرکت پاهاست، یکی بعد از دیگری. میگوییم آمد، زید آمد، آمدن زید با پا است. امّا میخواهیم بگوییم برف آمد، برف که بلند نمیشود برود. ابر آمد، باران آمد. مگر باران پا دارد؟! برف آمد، سرما آمد، گرما آمد. تمام این الفاظی را که استعمال میکنیم در معنیِ آمدن تغییر نمیبینیم، معنا واضح است. پس آمدنِ یک چیز یعنی: نزدیک شدن تدریجی.
﴿وَجَآءَ رَبُّكَ﴾ نه اینکه خدا پا دارد، یعنی: خداوند نزدیک میشود به اشیاء تدریجاً، دور میشود تدریجاً؛ کمکم، کمکم، خدا جلوه میکند. این آمدن خداست. پس چرا میگوییم: ﴿وَجَآءَ رَبُّكَ﴾ یعنی: جاءَ أَمرُ رَبِّک؟! واقعاً خودِ خدا میآید، امّا معنای آمدن قربِ تدریجی است، و در آنجا فیوضات پروردگار بر انسان به فعلیّت درمیآید.
عرش به معنی مقرِّ حکم است. پادشاه که میخواهد حکم کند روی تخت مینشیند. پادشاه که از تخت پائین میآید، حکمی ندارد. وقتی میرود روی تخت مینشیند، میگوید: این کار را بکنید! آن کار را بکنید! کأنَّهُ آن قدرت و نفوذ و سُلطهای که در کلام اوست، منحصر است بر روی تخت و بر أریکۀ تخت سوار بودنِ پادشاه. خدا هم دارای تخت است. تختِ خدا چیست؟! عالم مشیّتِ اوست، اراده و اختیار اوست. چون عرش پروردگار حاقّ وجود و عالم هستی است، پروردگار از ناحیۀ مشیّت و اراده بر موجودات حکمفرمائی میکند. پس عرش پروردگار معنایش روشن شد. عرش یک معنی عامّ دارد. همین طوری که در این معنا استعمال میشود، در آن معنا هم استعمال میشود.
