محوریت توحید در فرمایش امام سجاد علیه السلام
7و اگر ما خود را در یک مجموعه توجه کنید رفقا بپنداریم و در یک مجموعه به حساب بیاوریم؛ اصلا دیگر منزل من و تو ندارد، اصلا میخواهد آقا باشد یا نباشد، مرحوم آقا باشند یا نباشند چه فرقی میکند؟ اصلا هر سی شب ماه رمضان منزل فلانی باشد خب باشد چه عیبی دارد؟ حتما باید در منزل ما باشد که بگویند آقا جلسه افتاد در منزل ... ما هم بالاخره کسی هستیم. توجه میکنید؟
اگر ما خود را یک واحد بدانیم، یک مجموعه بدانیم، در یک جمع خود را یکی از آن افراد بدانیم، یک دانه از دانههای تسبیح خود را به حساب بیاوریم نه آن شیخک تسبیح؛ اگر اینطور باشد اصلا دیگر جای این صحبتها دیگر نیست، جای این حرفها نیست و ما میبینیم که عجیب!
اگر در یک همچنین فضایی باشیم و در منزل ما این مجلس نیفتاد، یک دفعه میبینیم هزار برابر از فیوضاتی که میبایست در این مجلس باشد، به خاطر ما در منزل ما میآید. آنجا دیگر حساب حساب ظاهر نیست، آنجا دیگر تجلی تجلی باطن است، آنجا تجلی تجلی حق است، تجلی حقیقت است. آنها هم که از باطن خبر دارند که چه خبر است دیگر نیازی به بیان نیست و نیازی به گفتن نیست. و شاید در یک همچنین موقعیتی اصلا خود آن استاد بگوید آقا ما برویم منزل ایشان! خب او که خبر دارد مثل ما نیست، خبر دارد! یا اصلا ما منزل ایشان میخواهیم برویم و این خیلی فرق میکند، این دیگر یک چیز دیگر است. اینکه با این شرط و با این خصوصیت دارد انجام میشود خیلی تفاوت میکند که با آن کیفیت باشد. ممکن است با آن کیفیت انجام شود، ولی خدا هم بیاید، استاد هم بیاید و هیچ هم نگوید و بگوید و بخندد و صحبت کند و چه کند، اما خلاصه خیلی تفاوت میکند.
اینها رمز و رموزهایی است که سالک باید از این مطالب اطلاع پیدا کند تا بتواند سریعتر برود، عمیقتر برود، لطیفتر برود و بیمانعتر، این مانع به این کیفیت از بین میرود، درست؟ این موقعیتی است که امام علیهالسلام به ما میآموزد. و ما انا یا رب و ما خطری، اصلا خدایا من که هستم در این عالم که تو بخواهی روی من حساب کنی، واقعا تو بخواهی روی من حساب کنی.

