محوریت توحید در فرمایش امام سجاد علیه السلام
3شاید نود و نه درصد از افرادی که خدمت بزرگان رسیدند و بنده تا حدودی اطلاع داشتم از مسائل و خصوصیات، نود و نه درصد، یا صد درصد چرا آن یک درصد را هم ما کوتاهی کنیم، صد درصد آنها وقتی که کیفیت این توفیق را بیان میکردند؛ همه آنها بالاتفاق میگفتند: این جریان و مسیری که برای ما پیش آمد در زندگیمان، ما را به اینجا رساند. من از یک نفر نشنیدم که بگوید من خودم آمدم فکر کردم اینطرف و آنطرف، تا اینکه یک دفعه از اینجا سر درآوردم، اصلا امکان ندارد! اصلا امکان ندارد! هر کسی در آن زمان یا فرق نمیکند در هر زمانی تفاوت ندارد، وقتیکه شما نگاه بکنید به کیفیت و خصوصیاتش میبینید اینجا یک واسطه، دو واسطه، یک پیچ، دو پیچ، بالاخره یک مهرههایی در کنار هم قرار گرفته تا مثلا شخص توانسته به یک توفیقی برسد، به یک مسألهای دست پیدا کند.
حالا در میان این جمع من میگویم اگر شخصی غیر از این راهی که من الان گفتم خودش رفته، دستش را بلند کند. یعنی بدون هیچ واسطهای، بدون هیچگونه مسأله غیبی، هیچی یعنی هیچی هیچی، فقط خودش و خودش و خودش، اگر هست بگوید، من که در زمان مرحوم آقا رضوان اللَه علیه ندیدم. بالاخره هر چه بوده یک واسطهای، دو واسطه، سه واسطه، مسائلی در کنار هم قرار گرفته تا این توفیق برای انسان پیدا شد که انسان سر از اینجا در بیاورد، همین است. حالا یا خوابی بوده یا مکاشفهای بوده، یا توسل به ائمه کرده آنها راهنمایی کردند، یا اینکه رفته در یک مجلسی [آنجا] صحبت شده.
به یکی از این دوستان گفتم تو چطور آقا را شناختی؟ میگفت: من اصلا اسم پدر شما را هم نشنیده بودم، ولی همیشه برایم یک سوالهایی بود و پیش هر کسی از اهل علم میرفتم به سوالات من نمیتوانست پاسخ بدهد. آمدم در قم پیش این آقا حالا اسم نمیبریم و گفتند این آقا نمیدانم چه هست و نسبت به مسائل اعتقادی میتواند [جواب بدهد] و رفتم دیدم نه آقاجان! آن گیرش از ما بیشتر است. رفتیم سراغ یکی دیگر سوال کردیم، دیدیم نه آقا! آن هم خودش این مسائل هنوز برایش حل نشده است. خب گفتیم اینهایی که معرفی کردند [ما را قانع نکردند]، خداحافظ شما این هم از قم! بلند شدیم رفتیم جای دیگر، یک روز در یک مجلسی بودیم صحبت شد، گفتم که من یک سوالاتی دارم تا حالا کسی نتوانسته من را قانع کند. بله! حرف زیاد است، مطلب زیاد، صحبت زیاد شنیدم اما من را قانع کند، آرامش بدهد، به من آرامش بدهد، قانع کند بر اینکه مطلب چیست تا به حال من چیزی دستگیرم نشده. یکی آنجا بود گفت: شنیدم یک آقایی در مشهد هست به او میگویند علامه طهرانی؛ حالا بد نیست یک سری به او هم بزنی، تو که همه جا را رفتی. خیلی خب حالا سفر و زیارت امام رضا علیهالسلام که دیگر چیزی نیست، زیارت امام رضا علیهالسلام هم میروی و تشرف هم پیدا میکنی و میروی.

