اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

محوریت توحید در فرمایش امام سجاد علیه السلام

14804
سال 1436

محوریت توحید در فرمایش امام سجاد علیه السلام

13
  • در نتیجه می‌شود همین کارهایی که مردم دارند می‌کنند سایر مردم چه کار می‌کنند، ای آقا حالا این‌جوری شد نشد آن‌جور، نشد آن‌جور، حساب ندارد، کتاب ندارد، میزان ندارد، کار از روی عقل نیست، از روی درایت نیست، فقط از روی شعار است، فقط از روی یک هواست، فقط از روی یک سُمعه است، فقط از روی یک مطلب ... این‌که انسان به دنبال برود و پیگیر بشود و ببیند مطلب حق است، درست است برود حالا هر کسی می‌خواهد بگوید بگوید، آن کسی که می‌خواهد بگوید روی سلیقه و تفکر خودش می‌گوید، ما موظف نیستیم که هر کسی هر حرفی می‌زند بپذیریم. ما هم عقل‌ داریم و هم فکر داریم و هم منابعی را که در اختیار دیگران است آن منابع در اختیار ما هم هست، چه تفاوت می‌کند.

  • وحی و نبوت و پیامبری هم که به رسول خدا ختم شده، دیگر بعدش خبری نیست؛ امامت و ولایت هم که به امام زمان علیه‌السلام ختم شده این هم که دیگر معلوم است، خیلی خب بقیه همه مثل همدیگر چه تفاوتی می‌کند. این‌که ما بخواهیم عقل خودمان را، برداشت خودمان را، فهم خودمان را بگذاریم کنار، یعنی چه؟ این معنایش یعنی خود را از حیطه انسانی و از حیطه بشری و از حیطه خلیفة اللَهی خارج و در زمره چهارپایان قرار دهیم. چوپان یک چوب دستش می‌گیرد می‌زند به‌آن چهارپا برود، هو! کیش! می‌کند، از این‌طرف می‌رود و از آن‌طرف می‌رود، این چهارپا می‌شود. انسان چهارپا نیست، انسان دو پا دارد و باید به آن واقعیتی که پروردگار قرار داده است نسبت به او ترتیب اثر بدهد.

  • خب امام علیه‌السلام می‌فرماید حال که این‌طور است هبنی بفضلک، خدایا من را به فضل خودت ببخش و از فضل خودت به من ببخشا، ما که کسی نیستیم، چیزی هم که از تو کم نمی‌شود. چه مرا مورد عقوبت خود قرار بدهی در مملکت و در ملک تو هستم، چه مرا مورد فضل و رحمتت قرار بدهی باز در مملکت تو هستم و در ملک تو هستم؛ خب چرا من را مورد فضل خودت قرار ندهی؟ هم عقوبت و هم تفضل، هم جلال و هم جمال، مگر هر دو صفت تو نیست؟ و هر دو زائیده وجود تو نیست؟ این نیست که جمال فقط از تو باشد، جلال خارج از حیطه وجودی تو باشد. وجودی غیر از وجود تو در تصور نیست، وجودی غیر از آن وجود بحت و بسیط تو وجود ندارد تا این‌که این قسم از افاضه و نزول صفت در آن حیطه قرار بگیرد و ارتباطی به تو نداشته باشد. نه! همه چیز به دست تو است، این دست از آن من است، من می‌توانم با این دست به یک یتیم سیلی بزنم، می‌توانم با این دست آن یتیم را مورد نوازش قرار بدهم، هر دو این دست دست من است. این نیست که آن دستی که با آن سیلی زده می‌شود قهر کند همین است. ببینید این دست را من می‌توانم مورد نوازش قرار بدهم، روی سر یک یتیم دست بکشم، یک بچه را مورد عنایت قرار بدهم او را مورد نوازش قرار بدهم خوشحال کنم، می‌توانم این کار را بکنم می‌توانم با این دستم پرتش کنم بزنم به دیوار و این حرف‌ها، او را ناراحت کنم، بچه را اذیت کنم، به گریه بیندازم، هر دو این قضیه از یک ریشه می‌آید بسته به این است که چه اراده‌ای تعلق بگیرد، اراده به جلال یا اراده به جمال، اراده به عقوبت یا اراده به لطف و عنایت. وقتی‌که این‌طور است امام سجاد می‌فرماید خدایا برای تو که این کاری ندارد، حالا که این دست توست، چرا نوازش نمی‌کنی؟ خدا هم از این استدلال‌ها خوشش می‌آید می‌گوید خب بنده من راست می‌گوید. از آن طرف خودش اقرار کرد که خدایا ما رقمی نیستیم، حالا ما کسی نیستیم بخواهی ما را عقاب کنی بخواهی به ملائکه بگویی من آمدم این را عقاب کردم، بابا ما از اول داریم می‌گوییم [که کسی نیستیم‌].