محوریت توحید در فرمایش امام سجاد علیه السلام
9یک بنده خدایی بود هی بارها به ما میگفت آقا این مسئولیت را از ما بگیرید بدهید به یک کس دیگر. یک شب به او گفتم خب آقا گرفتیم بده به آن. آقا پس فردا گذاشت رفت، رفت که رفت. بابا خودت گفتی، مگر نمیگفتی، خیلی خب ما هم به حرفت گوش دادیم ما هم بچه حرفشنویی هستیم به حرفت گوش دادیم، آن هم بعد از چند مرتبه اصرار همان اول که نه بعد از چند دفعه اصرار، این چیست؟ این در کنار این قضیه آن درخت دارد الان رشد میکند، ما خبر نداریم که این جوانه که الان دارد میزند این جوانه یک روز کار دستمان میدهد، ها!
راهش چیست؟ پاتک این قضیه چیست؟ این است که هر روز انسان همان روز اول خودش را به حساب بیاورد و خودش را بگذارد در جریان همان روز اول که [گفتند] آقا شما اینجا باش. حالش را بکند مثل آن حال، البته خب بعضی از مسائل و فرمولهایی هم هست، این راجع به آن، اینکه چه کار بکنید که در این حال بماند. چون نفس هم آرام نمینشیند آن بزرگوار کار خودش را هم میکند، آن خیلی عالیه! آن از هیچ یک از این ترفندها گول نمیخورد، سرش کلاه نمیرود، شروع میکند از یک راه دیگر وارد شدن، این راه را میبندی یک راه دیگر میآید دور میزند، نمیدانم آقا این افراد فقط به من عادت کردند، اگر بروم همه لنگ میشوند، خب لنگ بشوند اصلا کلنگ بشوند، لنگه به لنگه شود بشود، مگر قرار است همیشه همه چیز درست باشد. آن کسی که کارها دستش است خودش میداند چه کار بکند خودش میداند چطوری بگرداند. همیشه انسان در این وضعیت باشد.
جریان ایاز و سلطان محمود که یادتان است، منزلی داشت و نمیدانم گفتند این میرود در منزل و در را میبندد معلوم نیست چه کار میکند. و خلاصه سلطان رفت و دید لباس همان چوپانی را تن خود کرده و دارد میگوید تو همان کسی هستی که فلان ... خیلی در مثنوی واقعا مثنوی دریای علوم و معارف است و چطور ما خودمان را از این فیوضات محروم کردیم و سر در گریبان جهل و تعصب فرو بردیم و از این فیوضات الهی خودمان را محروم کردیم، آدم برود آنجا نگاه کند و ببیند.

