محوریت توحید در فرمایش امام سجاد علیه السلام
8هر شخصی در هر موقعیتی که هست باید این حال را داشته باشد، در هر موقعیتی و در هر مسئولیتی. وقتیکه این مسئولیت را به انسان میدهند، در روزهای اول آدم میبیند که حالش با بقیه خیلی فرق نکرد، یک هفته دو هفته میگذرد با افراد آشنا میشود، بیا و برو، در عین اینکه دارد آشنا میشود کمکم مشغول میشود برنامهریزی میکند، کارهایی انجام میدهد، امر و نهیهایی کمکم صادر میشود این کار را بکن این کار را نکن. بعد میبیند که اینطرف و آنطرف نقل میکنند که ایشان مسئول فلان قسمت شده، ایشان مسئول فلان قسمت شده است. میآید در خانه اهل خانه به او تبریک میگویند که مسئولیت گرفته، پذیرفته، مسئولیت پیدا کرده و این موقعیت را پیدا کرده است. کمکم کمکم و بعد نگاه میکند میگوید این کار را داریم میکنیم برای خدا میکنیم دیگر، از دیوار مردم که بالا نمیرویم، داریم کار میکنیم، داریم برای خدا کار انجام میدهیم، تبلیغ دین خدا را داریم میکنیم. ولی در کنار گذران این جریان یک قضیه دیگری دارد در او شکل میگیرد، یک مسأله دیگر دارد در او تحقق پیدا میکند و این از آن قضیه بیخبر است. آن چیست؟ آن تعلقی است که نفس نسبت به این جریان دارد در او پیدا میشود، این از آن خبر ندارد. آن یواش یواش دارد جوانه میزند جوانه میزند، دیدید تخمی که در زمین میکاریم وقتی که درمیآید اول یک ذره هی درمیآید، فرض بکنید که یک تخم سیبی که بکاریم یا هی میآید بالا یواش یواش هی میآید بالا، سال دیگر بیایید میبینید این تخم سیب چند متر درخت شده. در کنار این، این قضیه دارد شکل میگیرد درست شد؟ آن کار دست آدم میدهد.
یک وقتی میگویند آقا خیلی ممنون این مسئولیتی که به شما دادیم خب انجام دادید و پیگیر بودید و دارید این کار را میکنید و خیلی هم از شما ممنون هستیم، خیلی خب حالا این مسئولیت را میخواهیم به کس دیگر بدهیم. یک دفعه میبینی رنگش پرید، قرمز شد، پس چه شد بابا، تو که خودت گفتی آقا کسی دیگر که هست بدهید چرا رنگت قرمز شد، سکته نکنی یک وقت؟ مگر تو تا حالا خودت نمیگفتی که آقا بدهید به یکی، خب حالا دادیم، خودت گفتی خودت میگفتی آقا این را ...

