محوریت توحید در فرمایش امام سجاد علیه السلام
4میگفت بلند شدیم رفتیم در آنجا اصلا آقا را ندیده بودیم، رفتم پیش امام رضا علیهالسلام بگویم امام رضا شما خلاصه راه را به ما نشان بدهید، ما غیر از اینجا جایی نداریم، مگر ما جایی داریم ما غیر از ائمه کجا را داریم؟ شما به ما نشان بدهید. میگفت: آمدم زیارت امین اللَه خواندم آمدم بالای سر دیدم یک آقایی نشسته، تا نگاه کرد به من گفت: بیا اینجا! گفت: بین الطلوعین فردا در منزل مجلس هست، شما بیایید در آنجا. خب که این کار را کرده؟ آقای طهرانی! رفتیم آنجا و بعد از جلسه به ما بعد از ظهر وقت دادند و رفتیم پیش ایشان، هنوز جوابمان را ندادند تمام پاسخ سوالمان را گرفتیم و تمام شد، اصلا صحبت نکرده، حرف نزده چیزی بیان نکرده، خب همه همینطور، همه همینطور.
اگر خودش تنها بود مگر میتوانست به اینجا بیاید، مگر میتوانست؟ خب حالا که آمد اینجا چه تصوری باید داشته باشد؟ چه تفکری باید داشته باشد؟ چگونه باید فکر کند؟ آیا خودش را بالاتر از بقیه به حساب بیاورد یا نه! خودش را مورد لطف خدا بداند، اینطور است و این اشکال ندارد. انسان میگوید خدایا تو بر منت گذاشتی، تو بر من لطف کردی، تو بر من رحمت آوردی، تو مرا مورد عنایت خودت قرار دادی، مورد عنایتی که دیگران را قرار ندادی. خب بله درست است، تو! تو! کردی نه من.
چند شب پیش گفتم خدمت رفقا گفتم یا کجا بودیم گفتم؛ از میان رفقا و دوستان مرحوم آقا شخصی به من در آن زمانها میگفت: من در خودم این قابلیت را میبینم که به مقام فنا برسم! واقعا هم رسید، به کجا رسید دیگر بماند. به جایی رسید که شرم دارم از تعبیرهایی که نسبت به استادش آورد، بیان بکنم، چرا؟ چون این اشتباه را کرد، به خودش گرفت، به خودش زد، قابلیت چیست عزیز من؟ استعداد چیست؟ اهلیت چیست؟ توان چیست؟ این حرفها چیست؟ خب بفرما دیگر آخر عمرت را هم دیدیم دیگر، این هم نمونهاش. شرم دارم بگویم که چه تعبیرهایی به کار برد. واقعا لات چاله میدان یک همچنین حرفهایی نمیزند، توجه کردید؟ الان هم همین است و تفاوتی نکرده، همیشه همین جریان بوده و هست، خودمان باید مواظب باشیم، به خدا پناه ببریم. وقتی یک توفیقی خدا میدهد مبادا این توفیق را به خود بزنیم، به خود نزنیم!

