حقیقت سلوک یعنی عدم اعتنا و التفات به خود
7این معنا معنای ایمان است، با اخم کردن کسی برای خودش شخصیت ایجاد نمیکند، با گرفتن کسی برای خودش شخصیت ایجاد نمیکند، این شخصیت شخصیت شیطانی است، این شخصیت الهی نیست، آن شخصیت شخصیت عمریه است که اشکال میگیرد به امیرالمؤمنین علیه السلام، میگفت: این به درد خلافت نمیخورد این همهاش میخندد، شوخی میکند! پس چی؟! والی آن کسی است که همهاش فرض کنید که ترشی بردارد چیز کند این میشود والی این میشود؟ هان! این همین است، این خلاف است، این با کلام و فرمایش امام سجاد که میفرماید: وَ مَا أَنَا یا رَبِّ وَ مَا خَطَرِی؛ من چی هستم و کجا هستم [متضاد است.] نه، تو خیلی کسی هستی! باید از تو مردم بترسند! تو همیشه باید اخم کنی تا مردم از تو بترسند تا مردم حساب ببرند! اگر بخندی کسی از تو حساب نمیبرد! این میشود چی؟ این میشود شخصیت عمریه.
امیرالمؤمنین علیه السلام به جایش اخم میکرد، به جایش هم میخندید، به جایش هم خنده و به جایش شوخی و در جای خودش هم جدی و در هر جایی جای خودش و در هر مقامی اقتضای خودش. چرا؟ چون خودش را به حساب نمیآورد، خب برای چی اخم کند؟ چی از او کم میشود حالا در یکجا اخم کند، حرفش را گوش نمیدهند، خب به جهنّم که گوش نمیدهند. خیلی باید کسی قابل باشد، لیاقت داشته باشد بتواند حرف علی را گوش بدهد، خیلی. کسی که حرف علی را گوش میدهد باید کلاهش را به عرش خدا بیندازد، کسی بخواهد حرف علی را گوش بدهد، کسی بخواهد حرف امامعلیهالسّلام را بخواهد گوش بدهد. نه اینکه با اخم کردن یک شخصیت کاذب و اعتباری و مجازی انسان به دور خود قرار بدهد و با آن شخصیت کاذب اعتباری بخواهد در میان افراد نفوذ پیدا کند، این شخصیت شخصیت شیطان است، نه شخصیت رحمان. مؤمن باید بخندد، مؤمن باید متبسّم باشد، مؤمن باید همیشه خندان باشد. اسلام اصلًا بر پایه خنده و تبسم است، اسلام بر پایه مرافقت است.

