اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت سلوک یعنی عدم اعتنا و التفات به خود

14179
سال 1436
نسخه عربی

حقیقت سلوک یعنی عدم اعتنا و التفات به خود

5
  • این که در همان موقع ما احساس می‌کردیم، افرادی که می‌آیند اینها با یک صفایی می‌آیند، با یک ... برای کسی دعوت که نفرستادند، هر که هست خودش آمده دیگر. خب یک مدتّی که می‌گذشت به همین کیفیت بود؛ حال‌وهوا فرق می‌کرد، یک صفایی، یک نوع حال روحی ملایمی، با صداقتی، با صفایی در میان افراد مشاهده می‌شد، انسان خوشش می‌آمد با آنها بنشیند صحبت کند، سلام‌وعلیک کند گرم بگیرد، از صحبت با آنها بهره‌مند بشود، استفاده کند، حال‌وهوایش عوض شود، خودش یک نوع صفایی پیدا کند. ولی وقتی یک مدّتی می‌گذشت یک سال، دو سال، سه سال، یک چهار پنج سالی که می‌گذشت ما می‌دیدیم البته نه اینکه همه، ولی خب حالا بالاخره همه یک‌جور که نیستند احساس ما این بود که مثل اینکه شخص برای خودش دیگر جایگاهی در اینجا دارد کم‌کم قائل می‌شود، یک نوع سرقفلی برای خودش در اینجا ... این جزء این مجلس است مثلًا، اگر حالا در یک مجلس روضه نیاید این مجلس روضه حالا یک‌جوری می‌شود، اگر در مجلس جشن دعوتش نکنند آن موقعیت و شأن و منزلت آن مجلس آن‌طوری که بایدوشاید تحقق پیدا نکرده، اینها همه در دلش بوده! در خارج بابا که این حرف‌ها نیست! یا مثلًا اگر در یک‌جا آن‌موقع ما گیر داشتیم حالا یک مجلسی می‌خواستیم دعوت کنیم حالا اگر نکنیم آقا به چیزش برمی‌خورد، خب نمی‌خواهد آدم گاهی اوقات، می‌خواهد یکی را دعوت کند یکی را نکند یکی را فرض بکنید که گنجایش ندارد، آخر یک جور ... حالا ما می‌گفتیم چطوری برخورد کنیم، چکار بکنیم؟ این هم یک مسئله‌ای داشتیم، خلاصه آن‌موقع که اگر دعوت کنیم خب یک محذور داشتیم، خب نمی‌خواستیم، نکنیم این برای ما بازی درمی‌آورد، این خلاصه فقط آرام که نمی‌نشیند!

  • این حال، حال قهقراست؛ خیلی باید حواسمان را جمع کند، به موازات حرکت و سیر در راه خدا، یک‌وقت خدایی نکرده مسئله تغییر شکل و تغییر زاویه ندهد. یعنی زاویه‌ای که الآن فرض کنید که همین‌طور این خط خط مستقیم است این وقتی که یک کمی از آن اوّل یک سر سوزنی کج بشود به یمین یا به یسار، این کم‌کم کم‌کم می‌بینید دارد تغییر زاویه می‌دهد؛ اوّل زاویه‌اش این‌قدر است وقتی هی جلو می‌رود زیاد می‌شود، زیاد می‌شود، یک‌دفعه می‌بینی فاصله شد بین دو کشور، یعنی اوّل از یک میل هی جلو می‌رود، جلو می‌رود، جلو می‌رود، تا یک‌دفعه می‌بینید این رفت در صدها فرسخ بین این و بین آن در آخر این فاصله دارد پیدا می‌کند بدون اینکه خودش بفهمد و بدون اینکه خودش یک تذکر جدی برایش پیدا بشود می‌بیند کم‌کم کم‌کم یک همچنین قضیه‌ای دارد برایش پیدا می‌شود.