حقیقت سلوک یعنی عدم اعتنا و التفات به خود
4همیشه مرحوم آقا میفرمودند: من وقتی که میآیم بیرونی اندرونی بودند همان موقعها کسی از جای خود برنخیزد، کسی بلند نشود مجلس به هم نخورد، من میآیم یک جا مینشینم. خب ایشان دیگر در آن سالهای آخر در [مجالس] شرکت نمیکردند حالشان مقتضی نبود، حالشان مقتضی برای شرکت در [مجلس] نبود در همان اندرونی بودند. ولی در غدیر میآمدند، در نیمه شعبان میآمدند، روزهایی که عمامهگذاری بود میآمدند یا در تاسوعا و عاشورا که بود آنجا میآمدند شرکت میکردند. ولی میگفتند: کسی از جایش بلند نشود. ما هم همینطور وقتی ایشان میآمد نه صلوات میفرستادیم، من خودم وقتی که بالای منبر بودم یادم است تا آنجا من نگفتم صلوات بفرستید اصلًا، ایشان میآمدند و میرفتند و مینشستند و من هم به صحبتهایم ادامه میدادم، صلوات فرستادن ندارد.
مجلس امام حسین محترم است، مجلس امامحسین مقدس است، مجلس ائمه منزه است از اینگونه مطالب، تازه اینها اولیاء بودند، اینها بزرگان بودند، اینها خودشان اهل معنا بودند، اینطور بودند به ما تذکر میدادند و تذکر جدی میدادند شوخی نمیکردند؛ یعنی اگر خلاف میکردیم مؤاخذه میکردند: چرا به حرف ما گوش ندادید؟ میشد ما حتّی توجّه نمیکردیم مورد مؤاخذه قرار میگرفتیم:
وقتی من میگویم باید گوش بدهید. یکدفعه به من فرمودند: وقتی من یک حرفی میزنم باید گوش بدهید. دیدیم نه اینجا شوخی نیست مثل بقیه جاها که: خواهش میکنم، بفرمایید! نه، این قضیه جدی است. بقیه جاها تواضع همه کشک است، اگر یک کسی بگوید: آقا ما قابل نیستیم! و بگوییم: صحیح میفرمایید! شکم آدم را سفره میکنند و میریزند. من میگویم قابل نداریم، تو که نباید بگویی، حرف من است. بقیه جاها کشک است، پشم است.
اینجا نه، اینجا وقتی میگویند: این کار را بکن، باید کرد، شوخی هم اینجا نیست. با کسی شوخی نمیکنند یا حرف نمیزنند یا وقتی میزنند واقع را بیان میکنند، حقیقت را بیان میکنند. اینجا جای تربیت است نه جای هندوانه زیر بغل گذاشتن آن هم یک خروار، جای تربیت است، جای تزکیه است، جای گوشمالی است، اینجا این است قضیه. جاهای دیگر نخیر، بفرمایید، هندوانه میگذارند! ا! تا کوه ابوقبیس، هندوانهها را کی بردارد؟!

