اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت سلوک یعنی عدم اعتنا و التفات به خود

14179
سال 1436
نسخه عربی

حقیقت سلوک یعنی عدم اعتنا و التفات به خود

3
  • ما یک وقت در قم به یک مجلس فاتحه رفته بودیم جا نبود کنار دیوار بنشینیم، قبل از ما جاها را پر کرده بودند، ما رفتیم وسط میان مردم نشستیم، راحت البته مثل ما هم نشسته بودند بعد حالا منبری دارد حرف می‌زند اتّفاقاً حرف‌های بدی هم نمی‌زد حرف‌های خوب، آخرت، عبرت از دنیا و از مسائل‌ دنیا، یک‌دفعه یکی وارد شد، از همان عقب که وارد شد یک‌دفعه همه سلام و صلوات و آقای فلان آمد و آقای فلان آمد! حالا این هم دارد حرف می‌زند آن عقب هی شلوغش کردند که این هم از آنجا بگوید صلوات بفرستید. دیگر این بدبخت مجبور شد بگوید: آقا یک صلواتی بفرستید دیگر حالا. هیچی. دوباره گذشت و نمی‌دانم اشاره‌ای بود، چه بود، دوباره حضور حضرت کذا و کذا؛ باعث برکت و نورانیت مجلس شد! انگار تا حالا مجلس ظلمانی بود کسی همدیگر را نمی‌دید با ورود آقا، یک لامپ شصت هزار ولت روشن کردند چون می‌گویند خورشید شش هزار درجه گرما دارد روشن کردند و این مجلس از آن تاریکی درآمد و منوّر شد به قدوم آقا!

  • آن هم رشته کلام از دستش رفت و در یک وادی دیگر رفت و مجلس شد صلوات برای این آقا و آقای بعدی هم آمد و ... دیدیم بابا دیگر جای ما نیست خداحافظ شما. فعلًا دیگر مجلس مجلس صلوات است، صلوات را خودمان در خیابان و ماشین هم می‌توانیم بفرستیم چرا بیاییم [اینجا]. این کارها یعنی چه؟! مسائل یعنی چه؟! منبری دارد صحبت می‌کند روایت می‌خواند، برای مردم حرف می‌زند، خب وارد می‌شود وارد شود برود یک گوشه بنشیند و راهش را بعد بکشد و برود دیگر، برای چه انسان بیاید از آن مسیری که قطعاً و قطعاً می‌توانیم بگوییم مورد سخط و مورد ناراضی و ناراحتی امام زمان است، این از آن. چرا هی بیاییم ادامه [بدهیم‌] تازه اگر انجام ندهیم: اه وَه! آسمان به زمین می‌آید، آقا در فلان مجلس توهین شد، اهانت شد چی شد، توجه می‌کنید!