حقیقت سلوک یعنی عدم اعتنا و التفات به خود
6یعنی افرادی که مشرف هستند بر احوال و بر کردار اشراف دارند. در ابتدای قضیه افرادی که با او هستند شوخی میکنند میگویند میخندند، امّا یک چند سالی که گذشت احساس میکنند که دیگر آن شوخیهای ابتدایی را دیگر با او نمیتوانند انجام بدهند. حالا نه اینکه شوخیهای رکیک، آنکه از اوّل غلط است، انسان شوخیهای رکیک و شوخیهای ناپسند و شوخیهای زشت را همیشه باید ترک بکند؛ چون با دو نفر انسان با یکی رفیق و صمیمی است این دلیل نیست بر اینکه هر حرفی بخواهد بزند. حرف زشت، حرف نامناسب، حرف ناروا همیشه غلط است، همیشه زشت است و همیشه موجب غضب و موجب سخط خداست. دلیل ندارد که انسان وقتی میتواند شوخی ... امیرالمؤمنین هم با دوستانش شوخی میکرد، غشغش شوخی میکردند و از این چیزها، هزار تا شوخی [هست] امّا نه اینکه دیگر هر حرفی بزنند هر عمل خلافی را به عنوان صمیمیت و به عنوان نزدیکی و رفاقت انجام بدهند، این موجب سقوط انسان است بدانید، این عمل موجب سقوط انسان و از دست رفتن است. یک وقتی کسی تصور نکند که اینها حالا در عالم رفاقت اشکال ندارد، نه، اینها بعداً کار دست آدم مىدهد، یعنى یک اثراتى در نفس مىگذارد که بعداً کار دست مىدهد.
خب شوخی میکردند، خود مرحوم آقا شوخ بودند، مرحوم آقای حداد ما هر وقت با ایشان مینشستیم با افراد شوخی میکردند منتها خب شوخیشان هم در آن مطلب بود، حرف بود در آن نکته بود. از درون شوخیشان هم انسان باید غرض و مسئله را بایستی که احساس کند و مطلب را دربیاورد. اینها عبوس نبودند اینکه حالا اخم بکنند. آخر بعضیها خیال میکنند ریاست به اخم کردن است، عین ترشی آلو همین فقط ابروها مثل هفت، اصلًا هم یکخرده بخواهد انگار بخندند انگار آسمان به زمین میآید اصلًا مثل اینکه نباید خنده ... مؤمن آن است که همیشه بخندد، تبسم کند، شوخی کند، مزاح کند، با افراد خوشرو و خوش برخورد باشد.

