حقیقت سلوک یعنی عدم اعتنا و التفات به خود
2أعوذُبِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم
وصلَّى اللَه عَلَى سیدنا و نبیناأبىالقاسم مُحَمّدٍ
وعلى آله الطّیبین الطّاهرین و اللعنة عَلَى أعدائِهِم أجمَعینَ
وَ مَا أَنَا یا رَبِّ وَ مَا خَطَرِى هَبنِى بِفَضلِک وَ تَصَدَّق عَلَىَّ بِعَفوِک؛ «ای پروردگار من، من چه جایگاهی دارم، من به کجا به حساب میآیم و چه ارزشی دارم که تو بخواهی مرا عقاب کنی؟! از عقاب تو چه چیزی برای تو حاصل میشود و اگر عقاب نکنی چه چیزی از تو کم میشود؟! ما که هستیم که بخواهیم به حساب بیاییم تا تو ما را عقاب کنی یا به ما اجر و ثواب بدهی، کجای این عالم به حساب میآییم؟! حال که چنین است: هَبنِی بِفَضلِک؛ به فضل و انعام خودت به من عطا کن و به عفو خودت بر من تصدق نما.»
دیشب خدمت رفقا عرض شد: که انسان باید این قضیه را همیشه در خودش زنده نگه دارد، به عبارت دیگر معنای سلوک همین است؛ معناى سلوک این است که انسان هیچگاه خود را به حساب نیاورد و این مطلب را بارها خدمت رفقا عرض کردهام. آن چیزی که ما مشاهده میکردیم و تجربه کردیم در زمانهای گذشته در خدمت بزرگان، این مطلب بود: افرادی که پیش اینها میآمدند در ابتدای مسئله و در ابتدای قضیه یک حالوهوای نسبتاً خوبی داشتند، یک تصورهای خوبی داشتند، یک خصائص خوبی داشتند؛ از یکطرف احساس میکردند برای آنها کارت دعوتی فرستاده نشده، حالا سایر جاها: بیا و بفرما! و آقا اگر نیایی چه میشود و دلخور میشویم! با حضور خود مجلس ما را منوّر بفرمایید! و باعث خیر و ... داریم میبینیم دیگر. داریم میرویم مجلس، منبری دارد حرف میزند یکدفعه یکی وارد میشود: برای سلامتی فلان صلوات! آقا منبری دارد حرف میزند، بابا بدبختِ بیچاره بالای منبر دارد صحبت میکند، روایت میخواند، دارد نصیحت میکند!
این اخلاق زشت را کی ما باید کنار بگذاریم؟! این عادات ناپسند را ما کی باید ترک بکنیم؟! طرف میآید حالا هر کسی هست خب برود یک گوشه بنشیند دیگر، میرود یک گوشه مینشیند و دیگر صلوات فرستادن ندارد. همه مردم سرشان را میکنند به این طرف حالا کی آمده؟ حالا هر کسی آمده.

