منزلت امام نزد خداوند متعال
6مثل یک خطاطی که نشسته و قلم به دست میگیرد قبل از اینکه شما ببینید که این چه نوشته اطلاعی از ضمیر او ندارید، اصلا نمیدانید این که الان نشسته خطاط است یا فرض کنید سبزیفروش است، نمیدانید، فقط همین میدانید کاغذ دست گرفته. یا اینکه فرض بکنید که فلان شغل را دارد، اما وقتی قلم را میزند در مرکب و بر صفحه کاغذ میآورد، آنجا! عجب این چیه، این کیست؟ چه دارد مینویسد؟ تازه کی میفهمد این را؟ آن کسی که خودش خطاط است میفهمد، نه آن کسی که عادی است. آن کسی که عادی است میگوید چقدر قشنگ است، خط قشنگی است. اما آن کسی که خطاط است میگوید این کیست؟ آقا من این را تا حالا ندیده بودم، نشناخته بودم، اطلاعی از او نداشتم، نگاه کن چه کرده! دارد چه میکند، خط دوم را که مینویسد، سیاه مشق که میکند دیگر میگویید این دیگر اصلا کولاک کرده واقعا کولاک کرده.
من یادم است خدا رحمت کند ما وقتی که به کلاس مرحوم میرخانی میرفتیم، خدا بیامرزدش، دو تا برادر بودند هر دو واقعا به نظر من مثلشان تابحال نیامده یعنی در خطاطها غیر از یک نفر که احتمالا میرزا غلامرضا کلهر باشد او از اینها [استادتر] است وگرنه اینهایی که تابحال آمدند مثل میرعماد و ... نه بابا! اینها خیلی از آن [استادتر] بودند. وقتی که سرمشق به ما میداد، آن موقع بیست و دو سه سالمان بود، جوان بودیم یعنی جوانتر از حالا بودیم یک وقت نگویید حالا پیر شدیم، خدای نکرده یک وقت نگوید ...
ما وقتی میآمدیم منزل مرحوم آقا بودند [میگفتند] خب بیاورید ببینم دفترهایتان را بیاورید ببینم، این مرحوم آقا این سرمشق را که نگاه میکردند یک دفعه یادم است یک ربع همینطور به این نگاه میکردند و چشم برنمیداشتند، یک ربع! آخر گفتند که: این خط اعجاز است، اعجاز است. خب آن را خطاط میفهمد دیگر میگوید مثلا این چیست، خود مرحوم آقا هم خطشان خوب بود، البته خط خوبی داشتند و خطشناس هم بودند. توجه میکنید آن میفهمد که این چه خبر است.

