منزلت امام نزد خداوند متعال
8خب آیا این دلالت بر نقصان خدا میکند؟ خدا در آن موقع ناقص بود؟ مثل جنینی که ناقص است کم کم در شکم مادر کامل میشود خدا هم آن موقع ناقص بود؟ یا مثلا مثل یک درختی که فرض کنید که باید به چهار پنج متری برسد فعلا هنوز در دو متری است باید سه متر دیگر ارتفاع پیدا کند؟ یا مثل فرض کنید که یک ماشین که از یک کارخانه میخواهد بیاید بیرون مراحل اولیهاش هنوز ناقص است تا وقتی از آن خط تولید خارج میشود و چیزهای دیگر، اینطوری بود خدا؟ یا اینکه نه پروردگار در همان موقع همانی بود که الان همان است و هیچ تفاوتی نکرده؟ آن خطاطی که میآید این خط را مینویسد چه به او اضافه میشود؟ میگوییم عجب خطاطی است این" عجب خطاطی" را ما میگوییم، به او چه اضافه شد؟ هیچی! او همان است. اگر او را روی ترازو میکشید قبل از نوشتنِ این خط وزنش هشتاد و سه کیلو و سیصد گرم بود، الان هم برود روی ترازو همان است، یک گرم هم به او اضافه نمیشود نه کم میشود و نه اضافه. بر این کسی که نوشته چیزی اضافه نمیشود همانی که هست، همانی که در درونش است، همان میزان از اطلاع و ادراک و خصوصیاتی که در او هست، همان است ما میگوییم:" عجب!" ما میگوییم:" عجب خطاطی است!"،" این دیگر کیست؟!"،" این چه حالتی دارد؟ این چه استادی است؟" ما داریم میگوییم، در او چیزی اضافه نمیشود، او همان است. بروز او و اثر او و ظهور او به او اضافه نمیکند، ما را بر یک حقیقتی مطلع میکند چیزی از او نه کم میکند و نه اضافه، هیچی. یک کاغذی را برداشته و یک خطی را نوشته، تابلویی را برداشته و یک نقشی را در آن تابلو نقاشی کرده.
بعضی از این تابلوها را که میکشیدند اصلا یک چیز عجیبی بود! نقاشهایی بودند، کسانی بودند. میگویند یک وقت کمال الملک، ناصر الدین شاه را به منزلش دعوت کرده بود، بعد جلوی درب ورودی عکس یک نفر از این غلام سیاههای آفریقایی کشیده بود و در دستش یک نیزه بود، میگویند ناصر الدین شاه وقتی درب را باز کرده بود این هم قشنگ گذاشته بود جلوی درب ورودی که اعلی حضرت وقتی میخواهند تشریف بیاورند ...، نمیدانم چرا اعلی حضرتها اینقدر میترسند، ترسو هستند! [ناصرالدین شاه] یک دفعه پرید بیرون و ترسید که میخواهد با نیزه بزندش. البته خب حقش این بود که اول آن گماشتهها را بفرستد جلوتر! هفت هشت ده هزار تا را! اینطرف و آنطرف، ببیند یک دفعه از نقاشیها و فلان. خب به هر حال ناصرالدینشاه است دیگر! ناصرالدینشاه که نباید همینطوری برود! باید با کبکبه برود! اینها تنها بخواهند بروند اصلا نمیشود! نمیتوانند راه بروند!

