ارتباط تام و بر اساس یقین با ولی الهی ضامن رسیدن به هدف
6چرا یک همچنین [اتفاقی میافتد!] این مسکین اینقدر بر خود ستم کرده و اینقدر خودش را دور نگه داشته و اینقدر از مجرا و منبع فاصله گرفته و اینقدر دماغ خودش را با تعفن مأنوس کرده که یک سر خود متعفن شده، خودش متعفن شده! دیگر چهکار میشود کرد؟ وجودش دیگر تعفن شده، نه اینکه تعفن را احساس کند، آن احساس برای قبل بود، آن احساس برای وقتی بود که اینطور این مسائل ذاتی او نشده بود، یک جنبه پوششی داشت، یک جنبه عرضی داشت، یک جنبه ...
خدا برای ماها نیاورد! خدا نیاورد آن روز را که؛ انسان دروغ را امر مستحسن بپندارد. میشود ها! یعنی میشود آدم به اینجا برسد که دروغ را مستحسن بداند، هیچ اشکالی ندارد، خیانت را امانت به حساب بیاورد! یعنی وقتی ما این حرفها را میزنیم شما داری تعجب میکنی چطور میشود آقا، یعنی چه یک روزی بیاید که ...
چرا این تعجب برای ما الآن حاصل میشود؟ چون بحمدلله باز یک مقداری حالا فاصله داریم، چون با مسأله فاصله داریم نمیتوانیم در ذهن و فکر خودمان این مطلب را بگنجانیم. ولی هست، باور کنید هست. یعنی شخص استدلال میکند برای اینکه؛ این مسأله عین امانت است، درحالی که عین خیانت است، عین صدق است، درحالی که عین دروغ است، عین خُدعه و تقلب است، در حالتی که این قضیه و این مسأله را صداقت به حساب میآورد، امانت به حساب میآورد، و برایش استدلال میکند و میگوید: باید این باشد، هیچ اشکال ندارد، باید اینطور باشد!
چطور میشود انسان به این مسأله برسد، این همهاش مربوط میشود به اینکه آب را از سرچشمه باید بست، آب را از سرچشمه نباید گلآلود کرد، وقتی آب دارد از سرچشمه بیرون میآید دستت را نزن در آب، در جوب و گلآلودش نکن، بگذار آب بیاید، اگر این آب را الآن گلآلود کنی این دیگر تا آخر گلآلود میرود، تا آخر دیگر این آب صاف نیست، در هرجا میرسد این آب را شما گلآلود میبینید، شما این آب را مکدّر و متکدّر مشاهده میکنید و بر همین قیاس تمام اعمال و رفتار همه اینها سنجیده میشود.

