ارتباط تام و بر اساس یقین با ولی الهی ضامن رسیدن به هدف
15این افراد همانهایی هستند که امامسجاد علیهالسّلام راجع به آنها میفرماید که: مُتَنَجِّزٌ ما وَعَدْتَ مِنَ الصَّفْحِ عَمَّنْ احْسَنَ بِک ظَنّاً؛ خدایا تو وعده صفح و محو خطا و گذشتن از ضلات و لغزشها را به این افراد میدهی که این افراد به تو حسنظن دارند، یعنی میگویند: خدایا ما غیر از این که کاری از دستمان برنمیآید فقط به تو حسنظن داریم، نه به عمل خودمان نگاه میکنیم، نه به رفتار خودمان و نه به گفتار خودمان نگاه میکنیم، فقط به تو حسنظن داریم، فقط به تو چشممان دوخته است.
واقعاً این مسأله را من مشاهده میکردم، واقعاً این قضیه را مشاهده میکردم، در رفتار بزرگان اولیاء، در سخنان مرحومحداد رضواناللَهعلیه وقتی که با ایشان ما صحبت میکردیم مینشستیم صحبتهای ایشان را گوش میدادیم، اصلًا میدیدیم که همه چیز میگویند و هیچ چیز را از خودشان نمیدانند، هر چه بگویی میگویند، هر چه بپرسی میگویند، هیچ چیزی مخفی نیست، هیچ چیزی پوشیده نیست، هیچ کاری نیست که نشود بکند، هیچ کلامی نیست که نتواند بگوید، هیچ نقطه معرفتی نیست که نتواند اظهار بکند، تا متوجّه میشدند که انسان دارد تعجب میکند و از این مسأله انسان دارد مطلب را دارد بزرگ چیز میکند میگویند: هر چه هست خداست، ما که کسی نیستیم، ما که چیزی نیستیم، ما که مسألهای نیستیم.
یک وقت من نشسته بودم پیش ایشان خُب ما کوچک بودیم دیگر عقلمان نمیرسید، بعد ایشان یک سؤالی کردند گفتند: خُب چیزی از من میخواهی؟ من به همان سنین طفولیت و اینها؛ چه میفهمیم این حرفها را، بعد گفتم که آقا: از خدا میخواهیم، که من را مثل شما بکند! ایشان قاهقاهخندیدند گفتند: مثل من؟ گفتند: خیلی بالاتر خیلی بالاتر، خیلی ... اصلًا سه مرتبه خیلی بالاتر! من الآن میفهمم واقعاً ایشان این حرف را میزد، نه اینکه میخواست تواضع کند حالا من بچه بودم، من چهارده پانزدهسالم بود، مثلًا بچه بودم بخواهد حالا من را خوشحال کند، بخواهد چیز کند، واقعاً این را میگفت اصلًا چیز ... میگفت: مثل من، من که هستم که تو آن را میخواهی؟ اوه اوه حالا مثلًا چه از من میخواهد!

