ارتباط تام و بر اساس یقین با ولی الهی ضامن رسیدن به هدف
13این نسبت به این مسأله علاقهمند شده، در حالی که قبلًا با این قضیه سرد برخورد میکرد: خُب حالا شد شد، نشد نشد! ولی الآن میبیند علاقهمند شده، خودش به دنبال میرود نیاز نیست این که بگوید: آقا من این کار را بکنم، آقا من این کار را بکنم، آقا این کار را نکنم! بدون اینکه بخواهد بیاید سؤال کند میبیند قلبش نسبت به انجام این عمل تمایل دارد، اگر هم رفیقش را نبیند خودش میرود پیگیری میکند. این قضیه از کجا آمده؟ عین همان ناخنی که میگویم: هی درمیآید درمیآید، منتهی حالا این به عکس، این هی میرود در بدن و هی در بدن یعنی در قلب و در روح و در نفس هی
ریشهاش را آنجا پهن میکند و پخش میکند تا کمکم کم کم تمام قلب او را فرا میگیرد، تمام نفس او را فرا میگیرد و قلب او وارد میشود در محدودهای که دیگر نمیتواند خلاف کند، دیگر نمیتواند خلاف کند.
اینکه ائمه و بعد انبیاء و اولیاء، به مرتبه عدم خلاف نه اشتباه، حالا اشتباه مربوط به ... حالا اشکالی ندارد حالا یک ولّی چیزی اشتباه بکند، خلاف فرق میکند با این، اصلًا خلاف در آنها دیگر معنا پیدا نمیکند همین است، میگویند: آقا خُب خلاف نکردن هنر نیست! بابا، این دم شتر به زمین رسیده تا به اینجا رسیده، و إلّا این هم مثل ما بود. اصلًا نمیفهمد که باید ... نه اینکه فکر بکند نه، دروغ بد است پس من نمیگویم، اصلًا نمیفهمد که دروغی هم اصلًا باید گفته شود یا نه، اصلًا این را دیگر نمیفهمد. حالا ما الآن دروغ را میفهمیم، راست هم میفهمیم، محسّنات راست و مُقبَّحات دروغ و را میسنجیم بعد میگوییم: نه، خدا رو خوش نمیآید! خیلی هنر داشته باشیم دروغ نگوییم.
و از آن طرف ممکن است هنر داشته باشیم که اصلًا راست نگوییم! الحمدلله هستند، مَنْ بهِ الکفَایة هست؛ هنر بعضیها همین است، اصلًا نمیفهمند راستی هم وجود دارد! انگار آب گِل اینها را از دروغ و کلک برداشتند، این هم یک مخلوق است دیگر، این هم یک قسم است.

